تبلیغات
همه جای ایران سرای من است شهر من گنبد کاووس - خانم مارپل ایرانی در کمد پنهان شد تا مچ شوهر خیانت کارش را بگیرد!!
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مهدی رایگانی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
همه جای ایران سرای من است شهر من گنبد کاووس




زنی که به شوهرش مشکوک بود با بازی در نقش کارآگاه مارپل توانست مچ شوهرش را بگیرد. او برای این کار یک روز خودش را در کمد خانه شان پنهان کرد و منتظر ماند خطایی از همسرش سر بزند.

مردی به نام کاظم که 28 سال از ازدواج با همسرش نادره می‌گذرد چندی قبل در حالی که فکر می‌کرد هیچ کس در خانه نیست همراه زنی به نام شهناز که از چند ماه قبل او را به عقد موقت خود در آورده بود به منزلش رفت اما هرگز تصور نمی‌کرد دستش برای همسرش رو شود. در شرایطی که چند دقیقه یی از ورود کاظم و شهناز به خانه می‌گذشت ناگهان در کمد دیواری باز شد و نادره از آن بیرون آمد.
او که از دیدن زن دیگری در خانه اش شوکه شده بود بعد از یک درگیری مفصل با شوهرش او را از خانه بیرون کرد. کاظم هم که حرفی برای دفاع نداشت همراه همسر صیغه یی اش پا به فرار گذاشت.
چند روز پس از این اتفاق احضاریه یی به دست کاظم رسید که از او برای حضور در دادگاه خانواده دعوت شده بود. به این ترتیب صبح دیروز وی به شعبه 268 مجتمع قضایی خانواده ونک رفت. پس از رسمیت یافتن جلسه دادگاه از سوی قاضی حسن عموزادی نادره شکایتش را این طور مطرح کرد؛ من 28 سال است که در خانه کاظم زحمت می کشم و از او صاحب سه پسر هستم. طی این سال ها مشکلات زیادی را تحمل کرده ام اما او با صیغه کردن زن دیگری مزدم را داد. وی در مورد اینکه چرا در کمد پنهان شده بود، گفت؛ چند هفته بود که رفتار شوهرم مشکوک به نظر می‌رسید. با خودم فکر کردم او موضوعی را پنهان می‌کند. به همین دلیل تصمیم گرفتم از ماجرا باخبر شوم. چند روز پیش در حالی که او با تلفن صحبت می‌کرد از شخصی که پشت خط بود خواست به خانه بیاید. من هم برای پی بردن به ماجرا روزی که شوهرم قرار گذاشته بود به او گفتم به خانه مادرم می‌روم ولی در کمد دیواری پنهان و منتظر شدم کاظم بیاید. چند دقیقه یی آنجا بودم تا اینکه بالاخره در خانه باز شد و کاظم در حالی که دست یک زن غریبه را گرفته بود، وارد شد.
من چند دقیقه همان طور داخل کمد ماندم و فقط از سوراخ قفل آنها را نگاه می‌کردم. وقتی فهمیدم ماجرا از چه قرار است در کمد را باز کردم و بیرون آمدم. این زن ادامه داد؛ سال گذشته کاظم سند خانه را به نام من کرده بود به همین دلیل روز حادثه در شرایطی که عصبانی بودم او و زن صیغه یی اش را از خانه بیرون کردم و او هم نتوانست اعتراض کند.
به دنبال این اظهارات کاظم نیز در دفاع از خود گفت؛ نادره زن بداخلاقی است. از همان ابتدا هم راضی به زندگی با او نبودم ولی اصرار مادرم مرا وادار کرد با او ازدواج کنم. زندگی اجباری با زنی که هیچ علاقه یی به او نداشتم مرا مجبور کرد سراغ زن دیگری بروم. مدتی قبل وقتی به یک درمانگاه رفته بودم با شهناز آشنا شدم و او را که چند سال قبل شوهرش فوت شده بود، صیغه کردم. چند ماهی به طور مخفیانه با او رابطه داشتم تا اینکه چند روز قبل در حالی که فکر می‌کردم نادره به خانه مادرش رفته او را به منزلم بردم ولی نادره از کمددیواری بیرون آمد و ما را غافلگیر کرد. در پی اظهارات طرفین و در شرایطی که هر دو خواستار طلاق بودند، قاضی عموزادی پرونده آنها را به واحد داوری ارجاع کرد





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 15 دی 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()
جمعه 17 شهریور 1396 08:34 بعد از ظهر
Oh my goodness! Amazing article dude! Thank you so much,
However I am encountering issues with your RSS. I don't know
why I can't join it. Is there anybody having similar RSS problems?
Anyone that knows the answer can you kindly respond?
Thanks!!
سه شنبه 17 مرداد 1396 01:25 بعد از ظهر
Simply wish to say your article is as astonishing.

The clearness in your post is simply cool and i can assume you're an expert on this subject.

Well with your permission allow me to grab your feed to keep up to date with forthcoming post.
Thanks a million and please carry on the rewarding work.
جمعه 25 فروردین 1396 07:58 قبل از ظهر
Excellent post. I was checking continuously this weblog and I am impressed!
Extremely helpful info specifically the final part :) I care for such info a lot.
I was seeking this certain info for a long time.
Thank you and good luck.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر