تبلیغات
همه جای ایران سرای من است شهر من گنبد کاووس - مطالب مطالب
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مهدی رایگانی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
همه جای ایران سرای من است شهر من گنبد کاووس




 چهارشنبه سوری 

یکی از آئینهای سالانه ایرانیان چهارشنبه سوری یا به عبارتی دیگر چارشنبه سوری است. ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

 

چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار می شود.


مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی را برگزار می کنند که ریشه اش به قرن ها پیش باز می گردد.

 

 مراسم ویژه آن در شب چهارشنبه صورت می گیرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نیز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردی من از تو ) می خوانند.

 

 

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئینهای کهن ایرانیان است که همچنان در میان آنها و با اشکال دیگر در میان باقی بازماندگان اقوام آریائی رواج دارد.

اما دکتر کورش نیکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ایران باستان، عقیده دارد که چهارشنبه سوری هیچ ارتباطی با ایران باستان و زرتشتیان ندارد و شکل گیری این مراسم را پس از حمله اعراب به ایران می داند.

 

 

در ایران باستان هفت روز هفته نداشتیم.در ایران كهن هر یك از سی روز ماه، نامی ویژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و یکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ایران وارد شد. بنابراین اینکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگیریم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گویای این هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ایران مرسوم شد."

 

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( یا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در این پنج روز آتش روشن می کردیم تا روح نیاکانمان را به خانه هایمان دعوت کنیم."

 

"بنابراین، این آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ایران باستان است و زرتشتیان به احتمال زیاد برای اینکه این سنت از بین نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و این جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ایران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و یك شنبه و دوشنبه و ........نامیدن روز های هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه ای سامی و درآمده به زبان فارسی و در اصل "شنبد" بوده است.

 


"سور "در زبان و ادبیات فارسی و برخی گویش های ایرانی به معنای "جشن"،"مهمانی"و "سرخ" آمده است

    

مراسم چهارشنبه سوری 

 

بوته افروزی 

 

در ایران رسم است كه پیش از پریدن  آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را كه از پیش فراهم كرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت «گله» كپه می كنند. با غروب  آفتاب و نیم تاریك شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها  را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روی بوته های  افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند  و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی  می خوانند.

زردی من از تو ، سرخی تو از من 

غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا 

ای شب چهارشنبه ، ای كلیه جاردنده ، بده مراد بنده 

 

خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود "زردی من از تو / سرخی تو از من"

هر خانه زنی خاكستر را در خاك انداز جمع می كند، و آن را از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می كوبد و به  ساكنان خانه می گوید كه از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود  تندرستی و شادی را برای یك سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانكار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاكی را از محیط زیست دور و پاك می سازند. برای این كه آتش آلوده   نشود خاكستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود 
ببرد.

مراسم كوزه شكنی 

مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی،كمی نمك به علامت شور چشمی، و یكی سكه دهشاهی به نشانه تنگدستی در كوزه ای سفالین  می اندازند و هر یك از افراد خانواده یك بار كوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر ، كوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به كوچه پرتاب می كند و می گوید: «درد و بلای خانه را ریختم  به توی كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می كنند.   

همچنین گفته میشود وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان در جهان گسترش یافت،در روم وبسیاری از کشورهای اروپایی ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر )  به عنوان تولد میترا جشن گرفته میشد.ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباهی كه در محاسبه روز كبیسه رخ داد . این روز به 25 دسامبر انتقال یافت

 

فال گوش نشینی 

زنان و دخترانی كه شوق شوهر كردن دارند، یا آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نیت می كنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهارسو می ایستند و گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نیك و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبتكردن رهگذران تفال می زنند. اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوی خود را برآورده می پندارند. ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.

   قاشق زنی

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با كاسه ای مسین برمی دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آنكه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر كاسه می زنند. صاحب خانه كه می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در كاسه های آنان می گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر می اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند.

آش چهارشنبه سوری  

خانواده هایی كه بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» یا «آش بیمار» می پختند و آن را اندكی به بیمار می خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می كردند.

تقسیم آجیل چهارشنبه سوری

زنانی كه نذر و نیازی می كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام «آجیل چهارشنبه سوری» از دكان رو به قبله می خریدند و پاك می كردند و میان خویش و آشنا پخش می كردند و می خورند. به هنگام پاك كردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل می كردند. امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است.

 

 گرد آوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است

پس امیدورام دوستان عزیز با خواندن این مطالب قشنگی این رسم را با انجام كارهای خطرناك و استفاده از ترقه های خطرناك خراب نكنند 

مراسم دیگری مانند  توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد

 

 

   تحریف آیین چهارشنبه سوری

 

یافته های پزوهشی نشان می دهد كه تمامی آیین ها و یادمان هایی كه مردم ایران در هنگامه گوناگون بر پا می داشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نیاكان ما در آمیخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، امید به زندگی ، نبرد با اهریمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمایش ها و آیین های گوناگون نمایشی گنجانده شده بود .

رفتار خشونت آمیز و مغایر با عرف و منش جامعه نطیر آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوری شاهد آن هستیم ، در هیچكدام از این آیین ها دیده نمی شود .

 

بهتر است بگوییم ، كسانی كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتی مردم را هدف می گیرند ، با تن دادن به رفتاری آمیخته به هرج و مرج روحی ، آیین چهارشنبه سوری را تحریف كرده اند

 

منبع :koodakan.org





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 23 اسفند 1390 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

 

گیرنده ماهواره usb تقلبی هستند

قابل توجه کسانی که رسیور بدون دیش میخرند.!!!!

شما برای کار کردن با این دستگاه
نیاز به اینترنت پرسرعت دارید که در تبلیغات به آن اشاره ای نمی شود و
شبکه های تلویزیونی را از طریق اینترنت پر سرعت دریافت می کنید .
که با قیمتهای بین 70-100 تومن در حال فروش میباشند .

در اصل این دستگاه یک فلش مموری معمولی است که برنامه Internet TV در آن
ریخته شده است.برنامه Internet TV یک برنامه جهت دیدن شبکه های تلویزیونی
از طریق اینترنت است.
یعنی شما با خرید این دستگاه در حقیقت یک فلش مموری می خرید و همچنین مبلغی گزاف برای یک برامه رایگان پرداخت می کنید.





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()
پاسخ جالب امام به خبرنگار زن در نوفل لوشاتو

سوم بهمن سال 1357 یك خبرنگار زن در گفت‌وگو با امام خمینی اظهار داشت: چون مرا به عنوان یک زن پذیرفته اید، این نشان دهندۀ این است که نهضت ما یک نهضت مترقی است؛ اگرچه دیگران سعی کردند نشان دهند که عقب مانده است. فکر می­کنید به نظر شما آیا زنان ما باید حتماً حجاب داشته باشند؟ مثلاً چیزی روی سر داشته باشند یا نه؟

به گزارش رجانیوز، پاسخ جالب وهوشمندانه امام راحل می‌تواند برای سیاستمداران یك درس باشد. ایشان خطاب به این خبرنگار گفتند:

- اینکه من شما را پذیرفته ام، من شما را نپذیرفته ام! شما آمده اید اینجا و من نمی دانستم که شما می خواهید بیایید اینجا! و این هم دلیل بر این نیست که اسلام مترقی است به مجرد اینکه شما آمدید اینجا!  اسلام مترقی است. مترقی هم به این معنی نیست که بعضی زنها یا مردهای ما خیال کرده اند. ترقی به کمالات انسانی و نفسانی است، و با اثر بودن افراد در ملت و مملکت است نه اینکه سینما بروند و دانس بروند. و اینها ترقیاتی است که برای شما درست کرده اند و شما را به عقب رانده اند؛ و باید بعداً جبران بکنیم. شما آزادید در کارهای صحیح. در دانشگاه بروید و هر کاری که صحیح است بکنید؛ و همه ملت در این زمینه ها آزادند. اما اگر کاری خلاف عفّت بکنند و یا مضر به حال ملت -خلاف ملیت- بکنند، جلوگیر می­شود؛ و این دلیل بر ترقی اسلام است.
صحیفه امام، جلد پنجم، صفحه ۵۲۰-۵۲۱.





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 6 اسفند 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

گفتگو با کاظم قلم چی پدرخوانده کنکور ایران !


با حقوق معلمی شروع کردم
در سال 1334 درست همان زمانی که تعداد دانشجویان دانشگاه ها و موسسات عالی کشور محدودتر از آن بود که کسی به مدرک بنازد، حوالی میدان خراسان به دنیا آمد. در آن دوره و زمانه و با شرایط نسبتا سخت خانوادگی ای که داشت، به مخیله هیچ کس – حتی صمیمی ترین دوستانش- خطور نمی‌کرد که چندین و چند سال بعد درست در روزگاری که برای نشستن روی یکی از صندلی های دانشگاه عده ای سر و دست می‌‌شکنند، قرار است یکی از بزرگ ترین راه های گذشتن از دروازه های کنکور به دوستان او و موسسه اش وابسته باشد؛ حالا – یعنی 55 سال بعد- در نزدیکی سید خندان و میدان انقلاب او پر آوازه ترین پدر خوانده کنکور ایران است و برای خیلی ها راهی جز روش طراحی شده او برای رسیدن به دانشگاه وجود ندارد.
کودکی اش مثل یک دون کورلئونه واقعی روی خط فقر و سختی گذشت اما شروع تمام موفقیت هایش به تلاش های مادر وابسته بود؛ مادری که تا ششم دبستان درس خوانده بود. برای پنجم ابتدایی تدریس می‌کرد و ماهی 100 تومان هم حقوق می‌گرفت و ادامه تحصیل هم می‌داد. روزگار سختی را می‌گذراند، حقوق کم بود و خرج زیاد. او مجبور بود برای کمک به مادر و برادرش تابستان ها کار کند و برای دبیرستان هم سراغ مدارس شبانه برود. خودش در معدود مصاحبه هایی که با مجله هایی مثل کار آفرینان و خانواده سبز انجام داده، می‌گوید: « از دوران دبستان تابستان که شروع می‌شد می‌رفتم سر کار. حقوقم کم بود اما بالاخره به یک دردی می‌خورد. سه سال آخر دبیرستان بود که دیگر کار کردن تابستان ها به تنهایی کفافمان را نمی‌داد. همین شد که روزها کار می‌کردم و شب ها درس می‌خواندم.»

اما با تمام این احوال گویا آموزش و درس در خانواده شان حرف اول را می‌زده؛ مادر شش سال دبیرستان را سه ساله تمام می‌کند و تا فوق دیپلم، لیسانس و فوق لیسانس هم پیش می‌رود. آن طور که خودش می‌گوید، مادرش او را در مسیر آموزش قرار داده است.


قلم چی کنکور می‌دهد
با هر مشقت درس تمام می‌شود. یا باید سراغ کار برود و یک حقوق بخور و نمیر در انتهای برج راضی اش کند یا با مدرک شاگرد اولی بچه های متفرقه عزمش را جزم کند و برود توی دل کنکور؛‌ « دانشکده فنی، کعبه آمالم بود. فرق نمی‌کرد چه رشته ای، همین که وارد بشوم برایم کافی بود» همکلاسی ها همه بزرگ بودند و کافی بود دیپلم را بگیرند تا بروند پی زندگی و پول در آوردنشان. برای همین هم در سال آخر دبیرستان نه خبری از فوق برنامه بود، نه آمادگی برای کنکور؛ « می‌خواستم قید دانشگاه رفتن را بزنم و بروم دنبال زندگی. چون اصلا فکرش را هم نمی‌کردم در دانشگاه تهران قبول شوم. بدون انتظار برد، پایین ترین رشته ای که می‌شد در دانشگاه تهران قبول شد، یعنی مهندسی معدن را انتخاب کردم و در کمال ناباوری اول شدم.»

تدریس یک پدر خوانده
اولین تدریس زندگی اش در ده سالگی انجام شد؛ به پسرکی که همیشه با ریاضی مشکل داشت درس داد و او را به نمره 14-13 رساند، به عنوان موفقیت در اولین تدریس سر صف تشویق شد و همین آغازی شد برای پوشیدن ردای یک پدر خوانده در عرصه کنکور. دوره دبیرستان هم به بچه های شبانه که ده سالی از او بزرگ تر بودند، درس می‌داد؛ « چون نه جایی برای درس خواندن داشتیم و نه زمان آزاد که برای این امر بگذاریم. چهار صبح دربان پارک لاله را بیدار می‌کردیم و تا هفت صبح آن جا درس می‌خواندیم.» سعید شبقره، استاد معارف و یکی از همراهان دائمی کانون فرهنگی آموزش می‌گوید: « از ابتدا به شدت به تدریس علاقه داشت. آن طور که من از تعریف هایش شنیده ام، دوران دانشجویی با یک دو چرخه سراغ تدریس خصوصی می‌رفته.»قلم چی سپس با تنی چند از دوستانش کار تدریس خصوصی را در آموزشگاهی با نام البرز پی می‌گیرد و رسما تبدیل می‌شود به یک معلم تدریس خصوصی.

کانون فرهنگی آموزش وارد می‌شود
سال های بعد از جنگ است و مردم از نظر اقتصادی چندان وضعیت مناسبی ندارند. بسیاری از نیروهای مستعد و جوان کشور به شهادت رسیده اند و حالا دیگر همت جوانان بر سازندگی است و آمار رسیدگان به مرحله کنکور به حد چشمگیری بالا می‌رود. پس در چنین اوضاع و شرایطی حتما استفاده از معلم خصوصی و تدریس یک نفره ضروری به نظر نمی‌رسد؛‌« فکر کردم در تدریس خصوصی نفع به کسانی می‌رسد که معمولا وضع مالی خوبی دارند. اما تکلیف آن هایی که با استعداد های خوب امکانات مالی نداشتند چه می‌شد؟ برای همین سراغ ایده ای رفتم که به کلاس های آموزشی، امکانات مالی و مدرسه نیازی نداشت و حتی منحصر به بچه های تهرانی هم نمی‌شد؛ ایده آزمون های منظم که هر کس با هر وضعیت اقتصادی امکان استفاده از آن را داشت.» سال 72 اتفاق مهم در تاریخ کنکور ایران رقم می‌خورد؛ یک حادثه شیرین کنکوری؛ اولین آزمون به شیوه قلم چی در زیرزمین دبستان آزادگان، خیابان بوستان چهارم در منطقه پاسداران تهران برگزار شد و نزدیک به 60 نفر هم داوطلبانه آمدند و در آن شرکت کردند. شبقره از آن روزها می‌گوید: « قلم چی با سرمایه زیر صفر و در واقع همان حقوق معلمی شروع کرد. ساختمان سید خندان را اجاره کرد و برای گروه بسیار کمی از داوطلبان آزمون برگزار می‌کرد. به گفته خودش غیر عادی به نظر می‌رسید بچه هایی که یک عمر از امتحان فراری بودند آن هم در روز جمعه بیایند و داوطلبانه امتحان بدهند.»او متوجه شده بود چیزی حدود 75 درصد بچه ها امکان استفاده از کلاس های کنکوررا ندارند و خودشان درس می‌خوانند؛ بنابراین احساس کرد بهترین حالت ممکن طراحی برنامه منظمی است که کمکشان کند تا به صورت خود آموز پیش بروند و در نوع خواندنشان نظمی ایجاد کند. در واقع شکل گیری کانون فرهنگی آموزش به همین دلیل صورت گرفت که در اکثر نقاط کشور و به خصوص در روستا ها افرادی که لیاقت و استعدادش را دارند، بیایند و درست مثل سایرین درس بخوانند و در هر وضعیت مالی و درسی از روش کانون استفاده کنند. خودش معتقد است گسترش این روند با شهریه کم باعث گسترش عدالت آموزشی می‌شد و همچنین خیلی از دانش آموزان هم که روزها کار می‌کردند و شب ها درس می‌خواندند‌، می‌توانستند همین طور درس بخوانند و موفق شوند.


کتاب هایی با نام قلم چی
آزمون ها تدوین شده اند و برنامه ریزی مدون هم در اختیار اعضاست. حالا نوبت به اطلاعاتی است که باید دانسته شود! سال 74، ده عنوان کتاب با نزدیک به 50 هزار تیراژ منتشر می‌شود. این کتاب ها سال به سال در رنگ ها و فرم های مختلف تکثیر می‌شوند تا جایی که سال گذشته به هزار و 362 عنوان کتاب در تیراژ کلی 5 میلیون و 229 هزار و 500 عدد می‌رسد. حالا دیگر پنج سالی می‌شود که میان ناشران کمک آموزشی از لحاظ تیراژ و عنوان، کتاب اول است و هر جا که قدم بگذاریم و رنگ های مختلفش میان سایر کتاب های کنکور بیشتر به چشم می‌خورد و این یعنی پدرخواندگی واقعی در زمینه کنکور رنگ حقیقی به خود می‌گیرد.

اتفاقی به نام وقف!
همه باید درس بخوانند؛ حتی فقیرترها. پس « پیشنهادی به شان می‌کنیم که نتوانند ردش کنند.» این پدر خوانده برای اینکه همه بتوانند درس بخوانند، دو پیشنهاد اساسی دارد؛ اول این که دانش آموزانی که مشکل مالی دارند و سرپرستی شان به عهده مادرشان است، بورسیه می‌شوند تا رایگان درس بخوانند. دوم هم ساخت مدارس و و کتابخانه است تا نه تنها بعد از خودش این مسیر ادامه پیدا کند، یلکه طوری باشد که همه دانش آموزان نیازمند بتوانند از آن بهره مند شوند. به گفته او تا به حال 300 نمایندگی کانون در سراسر کشور وقف شده. برای همین هم هست که پرونده قلم چی این روزها مثل بسیاری از وقف های دیگر روی بورس است!

نهایت یک پدر
آزمون ها، کتاب ها، برنامه ها و از همه مهم تر تبلیغات به نهایت خود رسیده اند. دیگر نمی‌شود اسم کنکور را آورد و از بردن نامش طفره رفت. از این جا به بعد برنامه ای که قلم چی برای آینده اش در نظر دارد، این است؛ به جایی برسد که اگر کسی نام او را بشنود، یاد آموزش به معنای کلی اش بیفتد. حالا دیگر او آرزو دارد به جایی برسد که دانش آموزان روش فکر کردن را بیاموزند و بتوانند برای خودشان برنامه ریزی کنند؛ فکر کردن به روش قلم چی حد نهایت چیزی است که یک پدر خوانده به آن می‌اندیشد.

منبع:همشهری جوان





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 6 اسفند 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

1-پسر بودن یعنی برو چند تا نون بخر 

۲-پسر بودن یعنی هی شماره دادن و هی منتظر زنگ بودن

۳-پسر بودن یعنی بد و بیراه گفتن به دخترایی كه تحویلشون نمی گیرن

۴-پسر بودن یعنی كادو خریدن برا …

۵-پسر بودن یعنی جدیدا زیر ابرو برداشتن و پنكك زدن

۶-پسر بودن یعنی تا كی مفت خوری می كنی

۷-پسر بودن یعنی پس كی دفتر چه آماده به خدمت میگیری

۸-پسر بودن یعنی به زور سیكل داشتن

۹-پسر بودن یعنی بابا پس كی میری برام خواستگاری

۱۰-پسر بودن یعنی مثل خر حمالی كردن

۱۱-پسر بودن یعنی جوراباتو در بیار حالم به هم خورد

۱۲-پسربودن یعنی چرا كار نمیكنی جون بكن دیگه

۱۳-پسر بودن یعنی ببخشین ماشین و خونه هم دارین كه





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 29 بهمن 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

وطن امروز: مرد شیاد کارخانه‌دار که با اغفال دختر 18ساله‌ای عنوان کرده بود برای انجام عمل جراحی قلب عازم خارج از کشور است در خانه‌اش دستگیر شد.

سیدحسن فخار، معاون اجتماعی پلیس قزوین گفت: دختر 18 ساله‌ای با مراجعه به دادسرای جنایی یکی از شهرهای استان قزوین گفت که چندی پیش به قصد خرید در یکی از خیابان‌های مرکز شهر حضور پیدا کرده و هنگام بازگشت به دلیل شلوغی خیابان سوار بر یک خودروی گرانقیمت می‌شود.

وی ادامه داد: مرد راننده خود را کارخانه‌دار معرفی کرده و ادامه این آشنایی موجب می‌شود تا رابطه‌ای پنهانی شکل گیرد و این دختر جوان چند مرحله به اتفاق این مرد به کارخانه‌اش رفته و این مرد بیان می‌کند که قصد ازدواج با او را دارد و با این روش این دختر را اغفال می‌کند.

معاون اجتماعی فرماندهی استان قزوین اضافه کرد: این مرد پس از یک ماه به دختر جوان بیان می‌کند که به دلیل مشکل قلبی عازم یکی از کشورهای اروپایی است و بزودی پس از انجام عمل جراحی بازگشته و زندگی مشترک را با وی آغاز می‌کند.
وی عنوان داشت: شاکی در ادامه بیان کرد که پس از سه ماه به سراغ یکی از بستگان او در محل کارخانه رفته و از وی درباره مرد کارخانه‌دار سؤال می‌کند که این فرد اظهار می‌دارد که مرد کارخانه‌دار نه تنها به قصد معالجه به خارج از کشور نرفته بلکه به اتفاق همسر و فرزند خود در محل سکونتش حضور دارد.

فخار توضیح داد: این دختر جوان با شنیدن سخنان این مرد احساس می‌کند که در دام یک شیاد گرفتار شده و اصرارهایش برای یافتن آدرس از این مرد بی‌نتیجه می‌ماند از این‌رو در اطراف کارخانه این مرد کمین کرده و وقتی وی به محل کار خود می‌آید هنگام ترک محل او را تعقیب کرده و آدرس محل سکونت وی را پیدا می‌کند.

وی اعلام کرد: این دختر جوان در ادامه اظهاراتش بیان داشت که پس از ورود مرد به خانه‌اش زنگ خانه را زده و مرد کارخانه‌دار زمانی که تصویر او را در آیفون مشاهده می‌کند سراسیمه از خانه خارج شده و پس از مشاجره از وی می‌خواهد که محل را ترک کند در غیراین صورت با پلیس تماس گرفته و از او به اتهام مزاحمت شکایت می‌کند.

معاون اجتماعی فرماندهی استان قزوین تاکید کرد: پس از شکایت مطرح شده از سوی این دختر 18 ساله دستور بازداشت مرد اغفالگر صادر شد و این متهم در دادسرای جنایی حضور پیدا کرد.

وی یادآور شد: متهم که به همراه وکیل خود در دادسرا حضور پیدا کرده بود ابتدا منکر آشنایی و ارتباط با این دختر جوان شد و مدعی شد که با توجه به شرایط مالی وی دختر شاکی قصد اخاذی از وی را دارد که پس از اظهارات متهم، دختر جوان چند قطعه عکس را که به همراه مرد کارخانه‌دار در اختیار داشت به دادسرا ارائه کرد.

فخار خاطر‌نشان کرد: با مشاهده مدارک ارائه شده این بار مرد کارخانه‌دار لب به اعتراف گشود و بیان کرد که با اغفال دختر جوان و به بهانه ازدواج او را مورد اذیت و آزار قرار داده است و با ثبت اعترافات متهم قرار قانونی در این ارتباط صادرشد و تحقیقات در این زمینه ادامه دارد.





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 14 بهمن 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

این مطلب، نوشتهای کوتاه و در عین حال جذاب است که دالایی لاما  تنظیم کرده است. بخوانید و سرخوش گردید.
 خواندن و اندیشیدن در این مطلب بیش
تر از یکی دو دقیقه وقت نمیگیرد. این پیام را وانگذارید.

 


1-  به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجاند.

2-   وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

3- این سه میم را از همواره دنبال کن:

* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را
* مسؤولیت
پذیری در برابر کارهایی که کرده
ای

4- به خاطر داشته باش دست
نیافتن به آنچه می
جویی، گاه اقبالی بزرگ است.

5- اگر می
خواهی قواعد بازی
 را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر.

6- به خاطر یک مشاجره
ی کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.

7-  وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده
ای، گام
هایی را پیاپی برای جبران آن خطا بردار.

8-  بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.

9-  چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزش
های خود را به
سادگی در برابر آنها فرومگذار.

10-  به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.

11-  شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیش
تر عمر کردی، با یادآوری
 زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.

12-  زیرساخت زندگی شما، وجود
جوی از محبت و عشق در محیط خانه و
خانواده است.

13-  در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می
کنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه
های قدیم نگیر.

14-   دانش خود را با دیگران در
میان بگذار. این تنها راه جاودانگی
است.

15-  با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش.

16-  سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفته
ای.

17-  بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما
به هم سبقت گیرد.

18-  وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست داده
ای که چنین موفقیتی را به دست آورده
ای.

19-  در عشق و آشپزی، جسورانه
دل را به دریا بزن.





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 بهمن 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

باورهای خرافی ایرانیان در مورد اعضاء بدن!

- سر بزرگ نشان عقل و کیاست است.
- پیشانى بلند علامت دولت است.
- ریش کوسه و چشم زاغ نشانه بدجنسى است.
- قد بلند نشانه حماقت است.
- قد کوتاه نشان زیرکى و دانائى و زرنگى است.

- ناخن گرفته شده را اگر زیر دست و پا بریزند فقر مى‌آورد بلکه آن را باید در پاشنهٔ در گذاشت تا روزى که دجال ظهور مى‌کند مانند خار روئیده نگذارد اهل خانه خارج بشوند.
- موى سر را اگر سر راه بریزند گنجشک برده و با آن لانه مى‌سازد و صاحب مو سرگیجه مى‌گیرد.
- دندان افتاده را باید سه بار کر داد و سپس دفن کرده در سوراخ دیوار گذاشت.
- سر بینى که سفت بشود علامت سن بلوغ است.
- سر بینى بخارد به مهمانى خواهند رفت.
- کف پا که بخارد راه دور مى‌روند.
- کف دست راست که بخارد باید آن را روى سر پسر اول مالید تا پول گیر آنها بیاید.
- کف دست چپ که بخارد خرج زیاد مى‌کنند.
- یک عطسه صبر است در جوابش مى‌گویند: عافیت باشد و براى شکستن صبر هفت صلوات باید فرستاد. دو عطسه علامت جخد (جهد) است باید تعجیل کرد. چه سالم و چه ناخوش هر کس عطسه بکند مسلماً تا سه روز زنده خواهد بود. (۱)
(۱) . خبر: العطاس امان من الموت الى ثلثة ایام. به همین جهت بعد از عطسه باید شکر خدا را کرد و گفت: 'الحمدالله رب العالمین' . خاصیت آن این است که در قبر وقتى نکیر و منکر بالاى سر آدم مى‌آیند و سرانسان به سنگ لحد مى‌خورد و عطسه مى‌کند چون عادت دارد الحمدلله رب‌العالمین را خواهد گفت و مسلمانى او بر نکیر واضح مى‌شود.

۱. اینکه چون از کسى که عطسه فراز آید یک ایتها اه‌هو ویریو و یک اشم و هو بیاید خواندن زیرا که در تن ما دروجى است و پتیارهٔ است که پیوسته با مردم کوشد تا علتى و بیمارى بر مردم مستولى کند و در تن ما آتش است که او را چهره خوانند با آن دروج پیوسته کار زار مى‌کند و او را از تن مردم باز مى‌دارد. پس چون آتش بر آن دورج چیره شود و او را هزیمت کند عطسه از بهر آن آید که آن دروچ بیرون آید
۲. پس چنان باید که این باز برخوانند و آتش را آفرین کنند که دیرگاه بماناد تا این دروج را شکسته مى‌دارد. چون عطسه از کسى دیگر شنود هم این باز یعنى بیاید گفتن و این آفرین مینو بکردن - صد در ص ۷ در هفتم' .

- هر کس سکسکه بکند به او تهمت مى‌زنند که چیزى دزدیده است تا این ترس برطرف شدن سکسکهٔ او بشود.
- پلک چشم چپ بپرد خوشحالى مى‌آورد.
- پلک چشم راست بپرد غم و اندوه مى‌آورد.(۲)
(۲) . جستن پلک بالاى چشم راست سلامت خوشحالى بعد از تنگى و از چپ نشانهٔ رسیدن غایبى است و (جستن پلک پائین) از راست غم و از چپ رسیدن خبرى است که در آرزوى آن باشد و یا از راست بیمارى و از چپ خوشدلى عاید گردد جنات الخلود.
- اگر مژهٔ چشم روى گونه بیفتد اجل است باید آن را برداشت.
- هر کس زبان خود را گاز بگیرد در آن ساعت غیبت او را مى‌کنند.
- در موقع صحبت بى‌اراده اسم کسى را ببرند معلوم مى‌شود آن شخص در همان ساعت یاد او بوده است.
- پس گردن یا روى چشم کسى را ماچ بکند از چشم آنکس مى‌افتد.





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 8 بهمن 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

 کارشناسان موفق شدند یه قلیون الکترونیکی با پورت USB به نام شهاب ۴ طراحی کنن. روش کار به این شکله که قلیون رو با یک سیم به کامپیوتر یا لپتاپ متصل کرده، سیدی نصب رو گذاشته، طعم مورد نظرتون رو انتخاب میکنین و دکمه NEXT را میزنید. تازه اگر device مورد بحث یعنی همون قلیون رو به صورت اورجینال خریداری کنید، این امکان را خواهید داشت که قلیان خودتان را از طریق سایت مخصوص upgrade هم بکنید. چون فعلا این قلیان با ۵ طعم پرتغال، لیمو، نعنا، هلو و خوانسار در بازار عرضه شده و طعمهای جدید هم در راه هستند.
سیستم حرارتی قلیون هم از یک المنت به جای ذغال استفاده میکنه که با برق USB داغ میشه. یک کنترلگر حرارتی هم داره که هر وقت داشت میسوزوند، حرارت رو کم یا زیاد کنیم باهاش .


یک تصویر هم از نحوه نصب قلیون الکترونیکی ببینید:

 





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 1 بهمن 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

دخترها:

توی ماهیتابه روغن میریزن

اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میكنن

- تخم مرغها رو میشكنن و همراه نمك توی ماهیتابه میریزن

چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میكنن

پسرها:

توی كابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن

توی كابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میكنن

ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن

توی ماهیتابه روغن میریزن

توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن

یه دونه تخم مرغ پیدا میكنن

چند تا فحش میدن

دنبال كبریت میگردن

با فندك اجاق گاز رو روشن میكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره

ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!

ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن

تخم مرغی كه از روی كابینت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك میكنن

چند تا فحش میدن و لباس میپوشن

میرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن

تلویزیون رو روشن میكنن و صداش رو بلند میكنن

روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن

تخم مرغها رو میشكنن و توی ماهیتابه میریزن

دنبال نمكدون میگردن

نمكدون خالی رو پیدا میكنن و چند تا فحش میدن

دنبال كیسهء نمك میگردن و بلاخره پیداش میكنن

نمكدون رو پر از نمك میكنن

صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون

نمكدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن

بوی سوختگی رو استشمام میكنن و میدون توی آشپزخونه

چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن

توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن

با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن

صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون

سریع برمیگردن توی آشپزخونه

تخم مرغهایی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن

ماهیتابه رو میندازن توی سینك

دنبال ظرفهای مسی میگردن

قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن

چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن

یاد نمك میفتن و میرن نمكدون رو از كنار تلویزیون برمیدارن

چند ثانیه فوتبال تماشا میكنن

یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه

روی باقیماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن

چند تا فحش میدن و بلند میشن

نمكدون شكسته رو توی سطل میندازن

قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میكنن

چند تا فحش میدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زیر آب میگیرن

با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن

پارچه رو كه توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میكنن

نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 15 دی 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

زنی که به شوهرش مشکوک بود با بازی در نقش کارآگاه مارپل توانست مچ شوهرش را بگیرد. او برای این کار یک روز خودش را در کمد خانه شان پنهان کرد و منتظر ماند خطایی از همسرش سر بزند.

مردی به نام کاظم که 28 سال از ازدواج با همسرش نادره می‌گذرد چندی قبل در حالی که فکر می‌کرد هیچ کس در خانه نیست همراه زنی به نام شهناز که از چند ماه قبل او را به عقد موقت خود در آورده بود به منزلش رفت اما هرگز تصور نمی‌کرد دستش برای همسرش رو شود. در شرایطی که چند دقیقه یی از ورود کاظم و شهناز به خانه می‌گذشت ناگهان در کمد دیواری باز شد و نادره از آن بیرون آمد.
او که از دیدن زن دیگری در خانه اش شوکه شده بود بعد از یک درگیری مفصل با شوهرش او را از خانه بیرون کرد. کاظم هم که حرفی برای دفاع نداشت همراه همسر صیغه یی اش پا به فرار گذاشت.
چند روز پس از این اتفاق احضاریه یی به دست کاظم رسید که از او برای حضور در دادگاه خانواده دعوت شده بود. به این ترتیب صبح دیروز وی به شعبه 268 مجتمع قضایی خانواده ونک رفت. پس از رسمیت یافتن جلسه دادگاه از سوی قاضی حسن عموزادی نادره شکایتش را این طور مطرح کرد؛ من 28 سال است که در خانه کاظم زحمت می کشم و از او صاحب سه پسر هستم. طی این سال ها مشکلات زیادی را تحمل کرده ام اما او با صیغه کردن زن دیگری مزدم را داد. وی در مورد اینکه چرا در کمد پنهان شده بود، گفت؛ چند هفته بود که رفتار شوهرم مشکوک به نظر می‌رسید. با خودم فکر کردم او موضوعی را پنهان می‌کند. به همین دلیل تصمیم گرفتم از ماجرا باخبر شوم. چند روز پیش در حالی که او با تلفن صحبت می‌کرد از شخصی که پشت خط بود خواست به خانه بیاید. من هم برای پی بردن به ماجرا روزی که شوهرم قرار گذاشته بود به او گفتم به خانه مادرم می‌روم ولی در کمد دیواری پنهان و منتظر شدم کاظم بیاید. چند دقیقه یی آنجا بودم تا اینکه بالاخره در خانه باز شد و کاظم در حالی که دست یک زن غریبه را گرفته بود، وارد شد.
من چند دقیقه همان طور داخل کمد ماندم و فقط از سوراخ قفل آنها را نگاه می‌کردم. وقتی فهمیدم ماجرا از چه قرار است در کمد را باز کردم و بیرون آمدم. این زن ادامه داد؛ سال گذشته کاظم سند خانه را به نام من کرده بود به همین دلیل روز حادثه در شرایطی که عصبانی بودم او و زن صیغه یی اش را از خانه بیرون کردم و او هم نتوانست اعتراض کند.
به دنبال این اظهارات کاظم نیز در دفاع از خود گفت؛ نادره زن بداخلاقی است. از همان ابتدا هم راضی به زندگی با او نبودم ولی اصرار مادرم مرا وادار کرد با او ازدواج کنم. زندگی اجباری با زنی که هیچ علاقه یی به او نداشتم مرا مجبور کرد سراغ زن دیگری بروم. مدتی قبل وقتی به یک درمانگاه رفته بودم با شهناز آشنا شدم و او را که چند سال قبل شوهرش فوت شده بود، صیغه کردم. چند ماهی به طور مخفیانه با او رابطه داشتم تا اینکه چند روز قبل در حالی که فکر می‌کردم نادره به خانه مادرش رفته او را به منزلم بردم ولی نادره از کمددیواری بیرون آمد و ما را غافلگیر کرد. در پی اظهارات طرفین و در شرایطی که هر دو خواستار طلاق بودند، قاضی عموزادی پرونده آنها را به واحد داوری ارجاع کرد





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 15 دی 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

با توجه به آغازاجرای طرح پربرکت هدفمندی یارانه ها و حرکت یارانه ها به سوی هدف و با توجه به تبلیغات سوء کشورهای غربی که چشم ندارن ببینن ما داریم روز به روز پولدارتر می شیم و پیشرفت می کنیم من به نوبه خودم خواستم برای دفاع ازاین طرح میمون وخجسته به پابخیزم و مشت محکمی بردهان یاوه گویان شرقی و غربی و بالایی و پایینی بزنم.

خلاصه اینکه میخوام راهکارهای ساده ای روبهتون معرفی کنم که کمتر دردتون بیاد.

گفتم دردتون بیاد یه مثال میزنم این طرح مثل آمپول زدن یا به عبارتی آمپول خوردن میمونه اولش که میخواد فروبره باید چندلحظه نفستو حبس کنی و ناحیه ی تحتانی رو شل کنی بعدش کار آقای دکترتموم می شه ومیتونی بکشی بالا وبری به همین سادگی به همین خوشمزگی.ولی اگه هرچی به خودت استرس وارد کنی و ناحیه ی تحتانی رو سفت بگیری دردش بیشتره.بعضی ازمسئولا سعی کردن خیلی بزرگش کنن و این حرکت مثبت روبه عمل جراحی تشبیه کردند.جراحی چیه جان من؟چه آشی؟چه کشکی؟چرامردم رو میترسونی.همینجوریش عمل جراحی پرخرج و سکته آوره چرا باحرفات  به دشمن خارجی کمک میکنی؟چرا زحمات مسئولین دلسوزمون رو زیرسوال میبری؟هان؟

داشتم میگفتم...میخوام یه سری راهکار بگم هم برای مسئولین دلسوزمون هم برای خودمون.

 

 دیروزبعدکلاس با ایمان همکلاسیم توحیاط دانشگاه داشتیم واسه هم خالی میبستیم که ایمان گفت تا شروع کلاس بعدی بریم یه سر قهوه خونه.منم خودم ویتامین "ق" بدنم بدجوری ته کشیده بود و این شدکه رفتیم قلقلی بزنیم.خلاصه رفتیم تا قهوه خونه ی نزدیک دانشگاه که یهو  با خبری هولناک ودردآورروبروشدیم.فاجعه ای بس کلفت که زانوهامون رو خم کرد.قلیون 500 تومن گرون شده بود.باخودم گفتم این ناجوونمردا چشم خادمین فداکار مملکت رو دور دیدن و کاری که نباید میکردن رو کردند.در همین حال نگاهمو به تنگ قلیون وسیبیلای بناگوش دررفته ی ناصرالدین شاه قجر دوخته بودم که یهویه  فکر ناب به ذهنم رسید.اون فکر چیزی نبود جز یه پیشنهاد خیلی توپ برا ی مسئولا که قیمت همین قلیون روبتونن کنترل کنن.

ازهمین تنگ قلیون شروع میکنیم.اصلا به جای اینکه عکس ناصرالدین شاه وطن فروش ونالایق رو تنگ باشه یه طرفش عکس احمدی نژاد ومیزنیم و طرف دیگش هم عکس سوگلیش اسفندیار رحیم مشاعی رو.میگی چرا؟چراشو الان میگم.صاحب قهوه خونه وقتی عکس رییس جمهورو رو تنگ ببینه تلنگری بر اعماق روحش وارد میشه و ازکرده ی خودش پشیمون میشه و قیمتارو بالا نمیبره.عکس مشاعی هم اگه اونورش باشه به هرچه سنتی تروایرانی تر شدن فضاکمک میکنه والبته کمی هم شادتر شدن فضا.اسمشم که اسفندیاره و آدمو یاد شاهنامه و ابوالقاسم و بقیه ی بچه ها میندازه.خودتنگش رو هم میدیم برادرای چینی برامون تولید کنن که هم ارزونتره هم باز دوباره ارزونتره ...فقط ارزونتره.

 

درباره ی قبض برق باید بگم که...

اصلا" مگه قبل از مرحوم ادیسون اجدادما زندگی نمیکردند؟مگه اوناهم آدم نبودند؟تازشم به قول قدیمیا مهر و محبت بینشون بیشتربوده.با1فانوس میزاییدند با 1فانوس میرفتن گلاب به روتون روم به دیوار بیخیال خودتون می دونید.باهمون 1 فانوس 110 سال عمرباعزت داشتند.

اصلا" چرا به روح و روانتون فشارمیارید؟مثل قدیمیا باصفا زندگی کنید و ماتم قبض برق روهم نداشته باشید.به قول دکتر این تهدیدا روتبدیل کنید به فرصت.باورکنید می شود می توانید.فقط یه ذره درد داره...

درباره قبض گازکه اصلا" حرفشونزن.

مگه قبل از مرحوم کاشف گاز! آدمازندگی نمیکردن؟ تو کیو میشناسی قدیما ازسرما یخ زده باشه؟

دوباره برمیگردیم به قدیما...

 

همین حضرت آدم خودمون با چندتا تیکه برگ مو(انگور) 7 میلیارد ادم درست کرد.هم با اون برگا خودشو پوشوند هم دلمه درست کرد زد به بدن.مدارکشم موجوده. شلوغ نکین میگم.اصلا" میگن اولین دعوای حضرت آدم و ننه حوا سر این بوده که ننه حوا با شرت آدم دلمه درست کرده بوده.

یه ذره میایم جلوتر...قدیما یه کرسی بوده و هزارجور کرسی شعر.ازقبض وگازگرفتگیم خبری نبوده.البته کرسی گرفتگی داشتیم.

الانم که دانشمندا هرروز دارن میگن کره ی زمین روزبه روز درحال گرم شدنه.یه 700 سال دندون سرجیگربذارید بعدش دیگه همه چی حله.

ازاینا که بگذریم اگه سرماخیلی بهتون فشار آورد و خواستید بعداز مدتها یه غذای پختنی بزنید به بدن خرجش یه پیت حلبیه باچندتا تیکه چوب.

 

راستش دیگه حال ندارم به مغزم فشار بیارم.شاید بعدا" درمورد بنزین و بقیه ی اقلام هم حرف زدیم.فعلا" اینارو دریابید تا بعد....

 

 

 

پا ورقی:امتحانای میان ترم کم کم داره شروع می شه و منم کمترمیتونم بیام نت و بهتون سر بزنم .اگه تووبلاگتون نیومدم وبهتون سرنزدم پیشاپیش پوزش حقیررا پذیرا باشید.قول میدم شاید احتمال داره اگه خدا بخواد و عمری باقی بود وبه حول و قوه ی الهی و با اجازه بزرگترا ...در اسرع وقت جبران کنم.

  

 

قربون همتون...

راستی حامد بچه های مردم عقده ای نشن...

 

khoda onrozo nayare

منبع : ایالت خود مختار روانی ها





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 4 آذر 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است…


به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.


به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
 

دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو…
 

« ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد. »


آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.
 

سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:


« عزیزم ، شام چی داریم؟ »
 

جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت:
« عزیزم شام چی داریم؟ »


و همسرش گفت:
« مگه کری؟! » برای چهارمین بار میگم: « خوراک مرغ » !!





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 23 آبان 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()
اولش : آهای خانمی که دستت پلاکارد میگیری میگی "برابری حقوق زن و مرد".این متنو تا آخرش بخون.

آره به خدا راست میگید برابری حقوق مرد و زن.راست میگید شما خانما ! باید همه چیز برابر باشه.باید حقوق مرد و زن یکی بشه!

ما مردها مظلومان همیشه تاریخ هستیم.بله ما مردها همیشه بهمون از طرف شما زن ها ظلم شده.میگی چرا خوب بهتون ثابت میکنم و بهتون نشون میدم چگونه حق ما مردها رو شما زن ها پایمال کردید و ما نیز خواهان حقوق برابر با شما زنها هستیم!

از همون بدو تاریخ خلقت انسان شما زنها حق مارو خوردید و مارو بدبخت کردید.شماها یادتون نیست ولی من یادمه وقتی که هرچی شیطون اومد به آدم گفت بیا آدم جون این سیب رو بخور ولی آدم نخورد اما تا به حوا گفت حوا قبول کرد و اینقدر به آدم گفت تا آدم هم بخوره و از بهشت رونده بشه.دیدید حالا مسبب اصلی اون بدبختی شما زنها  بودید و تازه جالبش اینحاست هرچی بدبختی و ندامت و عذاب و گریه بوده رو سر آدم(جنس مذکر) افتاده بود و هیچ جا سخنی از ندامت حوا نیومده.شاید بگید خوب آدم قبول نمیکردش اما اگه آدم قبول نمی کرد همین شمایی که این حرفو زدی میگفتی : "دیدید مردها مغرورند و به زن ها بها نمیدند! و شخصیت زن را تخریب میکنند و اهل گفتمان و دموکراسی نیستند"

این بگذریم به زندگی کنونی پا میگذاریم.


از کودکی و بچگی شما دخترا و زنها حق ما مردها و پسرهارو خوردید.از همون کودکی همیشه پدر مادرها میگفتند دست رو خواهرتان بلند نکنید ! به خواهرتان احترام بگذارید ! ولی دخترا تا دلشون میخواست به ما کرم میریختن ولی تا ما یه چیز میگفتیم با ترفند گریه و مظلوم گرایی ، خودشون رو خوب و مارو بد جلوه میدادند.در کودکی هم حقوق برابر نداشتیم و همیشه از طرف شما زنها به ما مردها ظلم میشد!

در نوجوانی برای ما لباس و پوشاک میخریدن اما برای شما دخترا هم لباس و پوشاک بود هم طلا و جواهرات.ای خدا تا چقدر ظلم و حق خوری.چرا خدایااااا ؟ چرا ما پسرها اینقدر مظلومیم.

تازه موقع مدرسه رفتن ما باید پیاده میرفتیم اما شما دخترا با سرویس.بازم حق ما تضیع میشد و شما از حقوق و امتیازات بیشتری برخوردار میشدید حالا بگذریم از اینکه پول تو جیبی بیشتری هم میگریید!

کمی که بزرگتر شدیم و موقع ازدواج شد:

تا کمی از یه دختر خوشمان میامد باید کلی نازشو میکشیدیم.حالا هی دنبالش راه افتادن ، منت کشی ؛ تورو خدا پا بده و 100 ها نازکشی دیگر تا شاید خانم رویی بنماید اما نه ؛ شما ظالمید و همیشه دوست دارید مردهارو تحقیر کنید و بعدشم که خواستگاری.

فکر کنید ما مردها از یه دختر خوشمان بیاد و با هزار امید و آرزو میریم خواستگاری اما جواب اصلی با کیه ؟

خوب معلومه با خانما.خانم میگه نه و تموم میشه.

اما همون خانم به راحتی اینقدر صبر میکنه تا مرد دلخواهش بیاد خواستگاری.شاید الان خانما بگند نه شاید ما هم از مردی خوشمان بیاد اونوقت چه ؟

اونوقتشم خودتون میدونید چطوری مخ بزنید و عشوه بیایید و با تماس کاری مخ طرف رو بزنید تا بیاد خواستگاریتون.اینجا هم ما مردها با شما زنها از حقوق مساوی برخوردار نیستیم.

حالا اگه دختری هم قبول کنه ازدواج کنه :

کلی خرج عروسی و عقد و خرید کادو برای زن و مادر زن !!!!

تازه خرید خونه ، خرید ماشین ، خرید لوازم اصلی زندگی و زن چی میاره ؟ یه مشته بشقاب و قابلمه ! در اینجا هم حقوق ما مردها ضایع شده است.

حالا فکر کنید بعد از ازدواج و موقع خواب و همبستری:

حالا بگذریم از این که آقا شب پنچ شنبس و باید یه سری کادو و میوه و شام بیرون از قبل تهیه و تدارک ببینه و کلی خرج خانوم بکنه و تازه ببرتش بیرون بستنی بده و یه سری خرید دیگه بکنه ؛ از اینا بگذریم تازه باید یه ساعت ناز بکشه.

میره بغل زنش یه ساعت نوازش یه ساعت حرفای عاشقانه تا یه دست به یه جاش میزنه خانم جیغش در میاد دست نزن بدم میاد !

طرف میگه باباجون شوهرتم! باز یه ساعت ناز کشیدن و نوازش و حرفهای عاشقانه و باز تا آقا میخواد مشغول بشه زن ناز میکنه که : نه خوابم میاد و حوصله ندارم و از اینا و تازه که کم کم هوا داره روشن میشه و آقا فکر میکنه اصرار و نوازش هاش چاره ساز شده و حده اقل یه چند ثانیه ای میتونه به فیض برسه خانم برمیگرده میگه من ماهیانه شدم !!!!!

ای خدا چیکارت نکنه همون اول بگو.

تازه این نکته از نظر پزشکی و روانشناسی کاملا ثابت شده هست که لذتی که خانمها از همبستری میبرند چندین برابر آقایون هست و تازه اینهمه هم ناز میکنند!

باز دیدید ؛ دیدید حق ما آقایون اینجا هم ضایع شده و از طرف خانما به ما ظلم شده!

و حالا یه سری مسائل اجتماعی :

خانمه میگه ما مثل آقایون آزادی نداریم باید چادر و مقنعه و مانتو اینا تن و سر کنیم.خوب خدا پدرتونو بیامرزه.دربیارید راحت باشید ولی دو روز دیگه اگه دیدید حامله شدید دستتونو جلو صورتتون نگیرید بگید بهمون قرص روان گردان دادنا.به نظر ما آقایون نیز اگه شما بی حجاب بشید تازه حقوق ما برابر میشه و ما نیز  خواهان این هستیم بی حجاب بشید تا حقوقمان برابر باشه.میدونی چرا ؟ چون وقتی بی حجاب بشی دیگه این همه ناز کشیدن نداری ؛ اینهمه منت کشی و قربون صدقه لازم نداری بلکه با نور بالای ماشین با نیش باز میپری تو ماشین و شب ما آقایون بدون هیچ سختی یه کیفی میکنیم.پس حجابتون آی خانما بردارید تا حقوقمون برابر باشه و ما نیز با شما در این مسئله هم رای هستیم که حجابتان را بردارید تا حقوقمان برابر بشه!

مسئله کار و حضور زن در اجتماع :

خوب ماکه حرفی نداریم.اتفاقا ما آقایون فکر میکنیم حق ما تو این مسئله خورده شده نه حق شما خانما!

ما هم در این مورد برابری حقوق میخواهیم.چرا ما آقایون باید از صبح تا شب جون بکنیم ؛ بدترین کارها بکنیم و سخترین کارها که پولی در بیاریم تا شما خانم راحت باشید اونوقت شما خانما از صبح تا شب بشینید پا تلفن و حرف بزنید.خدائیش اینجا ظلمه و ما نیز خواستار حضور هرچه بیشتر خانما در عرصه اجتماع هستیم!

آره خانوما بیاید تو اجتماع ببینم کدوم یکیتون میرید یل و کلنگ دست بگیرید و چاه بکنید؟ کدومتون داس به دست میگیرید و میرید خارو خاشاک جمع کنید ؟ و یا کدومتون حاظر میشید برید خونه مردم چاه توالت باز کنید ؟! 

حق ما مردها در این مسئله هم خورده شده!

در مورد ارثیه:

راست میگند خانما.حقوق ما مردها نیز در این مسئله خورده شده.چرا باید ما چند برابر زنها ارث ببریم اما به جاش باید یک عمر کار کنیم و مسئولیت خرج بازماندگان ورثه با ما مردها باشه ؟ چرا زن ها در قبال ارثی که میگرند وظیقه خاصی ندارند و ارثشون رو میگیرند و میرند خونه شوهرشون پی زندگیشون ؟ در این نکته نیز حقوق ما مردها تضییع شده است...

اگر مورد دیگه ای هم هست بگید تا ثابت کنم حقوق ما مردها ضایع شده!


با بیان همه نکات بالا خواستم بگم زنها فقط با بیان مطلومیت دارند سوء استفاده میکنند.زنان در طول تاریخ عمر با عزتی داشتن و در قبال کوچکترین مصیبتها بیشترین فریاد هارو بر آوردن اما ما مردها به راستی با تحمل سختی ها و مصیبتهای زیاد بازهم سعی کردیم زندگی زنان در بهترین نحو ممکن بگذرد و تمام تلاش مردان آسایش زندگی خانوادیشان هست.

فکرش را بکنید ای خانما اگه داستان عوض میشد و جابه جایی وظیفه رخ میداد آیا شما قادر به به دوش کشیدن اینهمه سختی بودید ؟!

ما مردها مظلومان همیشگی تاریخ هستیم....



http://ravaniha.persiangig.com/1ravanihabeta/peynevesht.JPG تمام استدلال های بالا استدلال هایی شخصی هستش که از طرف خودم گفتم و از هیج جا نقل قول نشده و بیان شخصی هستش و به همشونم اعتقاد عمیق دارم.


شعر : حصرت مولانا

رندان سلامت می​کنند جان را غلامت می​کنند     مستی ز جامت می​کنند مستان سلامت می​کنند


منبع: وبلاگ ایالت خود مختار روانی ها





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 23 آبان 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

سه نوع گل داریم:

یکی تو خونه
یکی تو گلخونه
سومیش داره اس ام اس میخونه!

**********************

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم    
فکر نکن یاد تو بودم کار نداشتم ول میگشتم

**********************

شرکت تولیدات داروگر به علت فرار کردن قورقوری به شما نیازمند است!

**********************

سودای دلم قسمت هر بی سرو پا نیست
خوش باش که یک لحظه دلم از تو جدا نیست

**********************

یه نصیحت: مواظب خودت باش
یه خواهش: هیچوقت عوض نشو
یه آرزو : فراموشم نکن
یه دروغ:دیگه دوست ندارم
یه حقیقت: دلم برات تنگ شده

**********************

با تو دوباره پر زدن برای من حقیقته

دیدن یک لحظه نگات مثل نفس غنیمته

یاد قشنگ و ناز تو تنها امید بودنه

یادت باشه یادم باشه دلم برات پر میزنه

**********************

Age 2+2=4

2H+O=AB

abr + raad= baroon

gham + cheshm=ashk

tanhaie+talkhi- man

eshgh + mehr= To

pas(man)-(To)=MARG

**********************

وقتی دلت تنگ شد

وقتی چشات تر شد

وقتی دیگه نبود کسی

امیدی یا هم نفسی

بدون که اینجا هست کسی

که تو واسش همه کسی

*************************

باغم امشب زیر لب هر دم صدایت میکنم

اشک میریزم دو چشمم را فدایت میکنم

در نگاه خسته ات دنبال حرف تازه ام

هر چه میخواهی بگو من هم دعایت میکنم...

*************************

نازنین تر زتو کس نیست که یادش بکنم
سر و دل عاشق یک ناز نگاهش بکنم
تا زمین هست و زمان هست بگویم ای دوست
تو عزیز ی و عزیزان به فدایت بکنم

***********************

اگر کریستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند! چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای باید وقتش را به جواب دادن به همسرش در مورد سوالات زیر می گذراند:  کجا داری میری؟با کی داری می ری؟واسه چی می ری؟چطوری می ری؟کشف؟برای کشف چی می ری؟چرا فقط تو می ری؟تا تو برگردی من چیکار کنم؟می تونم منم باهات بیام؟راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟بده لیستو ببینم!حالا کِی برمی گردی؟واسم چی میاری؟تو عمداً این برنامه رو بدون من ریختی...
 
 
****************************************




نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 23 آبان 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

ازنظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه "الله" با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد

یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان اخیرا تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.

این پژوهشگر غیرمسلمان هلند می‌گوید: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر "الله" کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.

این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه "الله" با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم "الله" است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه "الله" تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.

به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید: "الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذكر الله ألا بذكر الله تطمئن القلوب".





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 30 مهر 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

اولش: این نوشته با الهام از داستان اسطوره ای رزم رستم و اسفندیار در شاهنامه کبیر نوشته شده.از روح بزرگ فردوسی عزیز بابت این گستاخی و دخل و تصرف در این داستان باشکوه پوزش میخوام.

پیتیکو پیتیکو پیتیکو ؛ صدای اسپان در فضا میپیچد و دو سردار بزرگ در کنار رود هیرمند بهم میرسند.

رستم که در افکار خویش بود و دیر زمانی نبود که چندین گنده لات را در خان های قبلی تنبیه کرده بود به خیال خویش اسفندیار نیز اینگونه میباشد از چند فوتی قرارگاهِ جنگ با خروش و فریاد کوری می خواند که : که ای اسفندیار کوجایی که آمدم سر زتن تو برکنم!

به آنگاه اسفندیار ز چادر خویش بیرون جست و به ناگه تازه رستم دوزاریش برافتاد که اوه این تو بمیری ز آن بمیری تفاوت هاییست!

همانطور که رستم کوری میخواند زآن دلیل که جلوی سپهسالارانش خیط نشود سخن کوته کرد زبان در کام گرفت و تبسمی بر لبانش جاری کرد.

اسفندیار به نیکی لبخندی زد که زکی بابا ! بر اسفندیار زره پوشاندن و نیز بر اسپش و او با حرکتی جومونگی نیزه بر زمین کوفتو بر گورش(اسبش) نشست.

شتابان به سوی رستم برتاخت اسفندیار که ای پهلوان سیستانی به جنگت آمده ام.

رستم که بدید اوضاع بسی خیط میباشد به او گفت : ای اسفندیار ، ای شاه جهان ، ای جوان مرد ، ای مرد ؛ من نیامدم به ضیافت جنگ؛ آمده ام بنشینم سخن گوییم و باده نوشیمو خنده بر افشانیم.

اسفندیار به او گفت سخن کوته دار ای جنگجو که من آمدم.دیر زمانی بر هم تاختند و جنگیدن و چو رستم دید که خیر ؛ اسفندیار گویی در مرحله قبل ستاره بخورده است و رمز ضد ضربه زده است و ضرب شمشیر و نیزه بر او کارایی ندارد به اسفندیار گفت : ای شاه جهان ، ای خوشگل ، ای دل شاد و نیک بخت ، اگر خواهان جنگی و خونریزی میباشی صبر کن که بگویم جنگجویانی آیند زابلی با خنجرهای کابلی که به جنگ هم روند و هم را بکشند و نیز ما بر زیر سایه درختی نشینیم عیش و نوشی کنیم و از خونریزی و مردن آنها لذت بریم .هان خوبه داداش ، جون اسی اگه اینجور حال میکنی بگم بیان بچه ها آ ،تعارف نکن دوتا رقاصه هم هست که از عربا به اسارت گرفتیم بگم بیان برامون برقصند و شبم میبرمت حرم سرای خودمو یه حالی میکنیم دیگه ، جون من نه نیار توشا که از دستت ناراحت میشم ، خیر سرمون بابا ما رفیقیم دیگه مثلا داش اسی ، خوب نیست با هم دعوا کنیم اسی جون.

اسفندیار با خشم بگفت : که ای رستم سخن کوته کن؛ چرا لهجه ات تغییر بکرد؛ بدان ای رستم که در آیین ما نیست اینچنین خونریزی و لذت بردن از مرگ دیگران، در مذهب ما نیکو نیست که باعث مرگ ایرانیان شوم و تاج پادشاهی بر سر گذارم.تو گر خواهی هرکه را دوست میداری به یاری خود فراخوان از سپهسالاران بگیر تا دوستان عضو در شورای نگهبان و یاران خارجیت مانند کشورهای غیر متعدها و هوگو چاوز و اینا ولی ما عمرا زین کارها بکنیم و تک و تنها به جنگ تو خواهیم پرداخت.

رستم زین حرف بسی بر آشفت و بگفت : تو چگونه این سخن گویی ؟ نیک بنگر آیا تو نمیبینی این هاله نور بر بالای سر مرا ؛ بترس که منم اهورا مزدای غایب !

اسفندیار خنده ای سر داد و بدو گفت : کم چیز شعر سر بکن ای رستم.تورو چه شده است که این چنین ترس و لرز بر اندام خویش میینی.بدان که تورا خواهم کشت.

دو پهلوان باز به جنگ و رزم میپردازند ؛ آنچنان با گرز و نیزه و شمشیر بر هم میزنند که خون از آنها بر میریزد!

اسفندیار به رستم می گوید که ای سردار تو تا کنون زان دلیل زنده ای که که زال ، پدرت حیله و نیرنگ زیادی کرده است وگرنه تا کنون تو مرده بودی.

رستم که درمانده بود و نگریسته بود که خیر ؛ این اسفندیار با هیچ سلاحی از پای درنمیاد به او گفت : بابا اسی جون.به قرآن من برای جنگ نیامدم.تو چرا نمیفهمی داداش ؛ من اومدم واسه معذرت خواهی زان دلیل که پسرت رو کشتم ! داداش کشتمش حالا میکم غلط کردم.تو بزرگی ببخش.بابا تا دوستی هست چرا جنگ چرا دشمنی.از خدا بترس اسی جون.به قرآن اگه خر شم هیچی نمیفهمما.میام میکشمت یهوآ

اسفندیار باز به او گفت : تو چرا هر لحظه یک لهجه بر خود میگیری؟! امروز خسته ام ادامه ی رزم را فردا سپاریم...

رستم که در چادر خویش در فکر بود با خود میگفت : عجب غلطی کردیم.این یارو خره هرچی میزنی بهش آخه نمیمیره!

رستم ناگه به یاد پر سیمرغش میفتدو آن را از داخل کیف سامسوندش در میارد و آن را در میسوزاند و آنگاه سیمرغ ظاهر میشود و میگوید : تورا چه شده ای رستم که این گونه پریشانی ؟!

رستم آنچنان به گریستن میوفتد که گویی تحریمای ایران شکسته شده باشد!

سیمرغ میگوید نیک اندیش باش و مشکلت رو گوی شاید توانم کمکی کنم.

رستم گوید : که ای سیمرغ من در حال جنگ با اسفندیار میباشم که ...

سیمرغ : سخن کوته کن که خود از همه چیز آگاهم.تو باید تیری از خزو و خاشاک برچینی و زهر آلودش کنی و بر چشمان اسفندیار زنی تا او بمیرد.سپس سیمرغ ناپدید شد.

رسم شادکام فردایش به رزم گاه میرود.

اسفندیار مغرور به آنجا آمد.

اسفندیار با خنده ای گفت : هی رستم تورا چه شده شجاع شدی ؟ دلم برایت میسوزد که امروز خواهی مورد.دیروز که زار میزدی به فکرم بردی شاید بخشمت و فقط به اسارت برمت.

رستم خنده ای بس بلند کرد و رو به اسفندیار بگفت : که ای اسفندیار دگر آن ممه را لولو خورد.گر جرات داری بیا جلو.

اسفندیار خشمگین به سمت رستم رمید.آنگاه رستم سر به آسمان برد و گفت خدایا تو خود دانی ذات پاک مرا ؛ پس هلپ کن پلیز!

سپس تیر زهرآلو را از کمان رها کرد و بر چشمان اسفندیار زد و دیدگان اسفندیار سیاه شد و قامتش خمیده شد و بر زمین اوفتاد و جان را به آفرینش داد...





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 30 مهر 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

یک پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمیدهد
یک پسر خوب تنها جوکهایی را بیان میکند که مورد تائید وزارت 1) ارشاد اسلامی2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعیضات استانی و غیره باشد
یه پسر خوب کمتر با این جمله مواجه میشود"مشتری گرامی دسترسی شما به این سایت مقدور نمی باشد
یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمیره
یه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نمیکنه بزنه تو اتاقش
یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم ردیف چشماش مثه چراغهای فولکس نمیزنه بیرون
یه پسر خوب روزی چند بار به سازندگان یاهو مسنجر لعنت میفرسته
یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متریِ هیچ خانمی نمیشینه
یه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمیده
یه پسر خوب هیچ وقت پای تلفن از این کلمات استفاده نمیکنه:"ساعت چند" "کی میای" "کجا" "دیر نکنی ی
یه پسر خوب وقتی میاد خونه قرمزی رژ در هیچ نقطه از صورتش مشاهده نمیشه
یک پسر خوب زمانی که کسی میخواهد از عرض خیابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمیکند
یک پسر خوب زمانی که یک دختر خانم راننده میبیند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آید
یک پسر خوب که ژیان سوار میشود روی بنز همسایه با سوئیچ ماشین نقاشی نمیکشد
یک پسر خوب زمانی که تصادف میکند همانند قبائل زامبی وحشی بازی در نمی آورد
یک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابانهای شهر را متر نمیکند
یک پسر خوب به محض دیدن یک دختر خانم متین با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نمیشود
یک پسر خوب دکمه های پیراهنش را از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم میکند
یک پسر خوب به محض دیدن دختر همسایه رنگش لبوی شده و چشمش را به آسفالت میدزود
یک پسر خوب روزی 10بارهوس بردن نذری به دم در خانه همسایه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نمیکند
یک پسر خوب بیشتر از 5 دقیقه در دستشوئی نمیماند - نکته کنکوری
یک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد یساری نخوانده وبرای همسایگان آلودگی صوتی ایجاد نمیکند
یک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوی و برزن عرعر عشق نکرده و آبروی خانوادگی خود را نمیبرد
یک پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لا ابالی گری هستند معاشرت نمیکند
یک پسر خوب به جای اینکه پول خود را در باشگاه بیلیارد و گیم نت و غیره دور بریزد بهتر است حساب آتیه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگی خود باشد
یک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار میکند و به هر کس که میرسد نمیگوید که بجای اصغر به او رامتین و آرش و ... بگویند
یک پسر خوب در اثر دیدن افراد غرب زده جو گیر نشده و لحاف کرسیه قرمز خال خال یشمی را به پیراهن تبدیل نکرده و سر زانو خود را جر نمیدهد
یک پسر خوب سر سفره دست به چیزی نمی زند تا همه سیرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن می نماید
یک پسر خوب تقاضای وسایل نا مربوطی از قبیل موبایل را از خانواده ندارد
یک پسر خوب در صورتی که با نامزد خود بیرون رفت و کسی به خانم متلک گفت فورا با پلیس 110 تماس حاصل می کند
یک پسر خوب برای احیای حقوق خود از از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکیک مانند خر و الاغ به کار نمیبرد
یک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسیار خودمانی که عادت به بیان شوخی های نا مربوط از قبیل حراج لفظی عمه و همچین خواهر مادر هستند امتناع میکند
یک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالی به 12 ماه دهانش بوی تلفن نمیدهد
یک پسر خوب هر صدایی از قبیل قار و قور شکم اهل خانه را با صدای تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نمیپرد
یک پسر خوب برای بیرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوی آئینه نایستاده و بزک نمیکند
یک پسر خوب در جشنهای فامیلی جو گیر نشده و نمیرقصد تا ابروی کل خاندان رابر باد دهد
یک پسر خوب در مهمانی های خانوادگی نوشدنی های غیر مجاز از قبیل ماءالشعیر را تنها با رضایت نامه رسمی و کتبی پدر محترم استعمال میکند
یک پسر خوب هر زمان که عشقش کشید با زیر شلواری کردی چین پیلیسه دار و یا شرت مامان دوز و رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمیپرد
یک پسر خوب تنها برای رضای خدا و کاهش بار سنگین ترافیک و حمل و نقل درون شهری و برون شهری هر کجا که دختر خانم یا خانمی را در رده سنی 15 تا 25 سال دید سوار کرده و به مقصد می رساند

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::

مشخصات یه دختر خوب

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه
یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه
یه دختر خوب تو سینما دست تو شلوار دوست پسرش نمیكنه
یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه
یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه
یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی
یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره
یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی دستشویی نمی مونه - نکته مهمتر از کنکور
یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه
یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده
یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه - صغرا= هانی - کبری= مانی
یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره
یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازی( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه
یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه
یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه
یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش قرض نمی کنه
یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه
یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 29 مهر 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

نگاهی کوتاه به وضعیت چای ایران

کشت و صنعت چای در ایران قدمتی صد ساله دارد ؛ اگرچه مصرف چای در ایران بر حسب روایتهای مستشرقین و جهانگردان ( مثل پیتر دولاواله و دوک هلشتاین ) به قرن هفدهم یعنی عصر صفویه بر می گردد ، پس از ورود اسلام ابتدا قهوه به عنوان نوشیدنی متداول رایج گردید و پس از آن چای جایگزین آن شد . محمد میرزای چایکار « کاشف السلطنه » ( 1244-1308 ) نخستین کسی است که در سال 1278 ( 1900م ) سه هزار نهال چای را که از دره « کانگرای » در« هیماچال پراوش » هندوستان به ایران آورد و به طور موفق در زمینی واقع در لاهیجان كاشت نمود . پس از آن مظفر الدین شاه امتیاز کشت چای در تمام نقاط ایران را به او واگذارد . وی با توجه به شرایط آب و هوایی مشابه شمال ایران و هندوستان ، کوشش کرد در منطقه لاهیجان و اطراف ، کشت چای را توسعه بخشد . کاشف السطنه روشنفکر و نوآور میهن دوستی بود که در سال 1285 به فرمان رسمی مجلس شورای ملی ، نخستین شهرداری به سبک جدید را در تهران بنیان گذاشت و خود نخستین شهردار تهران شد . کاشف السلطنه در زمانی که بستر اجتماعی ایران مقاومت سنتی خود را در مقابل هر حرکت پیشرویی به شدت نشان می داد ، توانست کشت و صنعت چای را در ایران بنیان گذارد و دین خود را به این مرز و بوم ادا کند . نخستین کارخانه چایسازی در سال 1312 احداث گردید .

اکنون چای به نوشیدنی اصلی مردم ایران جهت تمدد اعصاب و تجدید نیرو تبدیل شده است . چای در همۀ خانه ها جای دارد و با سنت و تشریفات متنوع مردم ما تهیه و مصرف می گردد . در مراسم ، اعیاد ، جشنها و سوگواریها ، در شهرها و روستاها و عشایر ، جایگاه خود را دارد . مردم حتی به هنگام مسافرت ، در کنار همۀ ضروریات ، وسایل تهیۀ چای را به همراه دارند . قهوه خانه ها و چایخانه ها در سراسر ایران از دیر باز جایگاه تجمع سنتی به حساب می آیند که خود مرکزی جهت انتقال و بازگویی جنبه های مهمی از فرهنگ و اسطوره ها و قصه های ایرانی شده است .

جمعیت ایران در حدود 1% جمعیت جهان است اما بالغ بر 5% مصرف کل چای جهان اختصاص به ایران دارد . اگر چه ایران نیز با حدود 6/2% تولید چای در جهان یکی از کشورهای تولید کننده چای ( در مقام هشتم ) محسوب می شود اما فقط 6/47% مصرف خود را می تواند از تولید داخلی تأمین نماید .

میزان مصرف چای خشک بنابر آمارهای رسمی سالیانه در حدود یکصد هزار تن است ، که تقریباً نیمی از این مقدار تولید داخلی است . ( گاه تولید داخلی تا هفتاد هزار تن نیز در سال های گذشته گزارش شده است ) این مقدار چای تولیدی کشور ما بر روی حدود 35000 هکتار از اراضی شمال کشور ( عمدتاً در گیلان به ویژه در منطقۀ لاهیجان و نوار باریکی از غرب مازندران ) به عمل می آید . باغات چای لاهیجان با 7932 هکتار وسعت ، 25% کل مساحت زیر کشت چای کشور را تشکیل می دهند . در حدود یکصد و سی کارخانه چایسازی ، برگ های سبز را به چای خشک تبدیل می کنند . برای تأمین نیاز مصرف ، به جز تولید داخلی ، سالانه در حدود پنجاه هزار تن چای خارجی به طور رسمی وارد کشور می شود که تعیین نسبت های اقتصادی واردات با تولید داخلی بسیار حائز اهمیت می باشد .

هر یک کیلوگرم چای خشک از 44/4 کیلوگرم برگ سبز به دست می آید ( با ضریب تبدیل 5/22% ) بر اساس آمار « فائو » سطح زیر کشت کل در جهان 2788000 هکتار است که 7/94% درصد آن متعلق به کشورهای در حال توسعه و 3/5% بقیه به کشورهای توسعه یافته اختصاص دارد . مصرف سرانه انواع مختلف چای در جهان از 395 تا 460 گرم در نوسان بوده است که متوسط رشد سالیانه مصرف انواع چای در حدود 6/1% است . بیشترین مقدار مصرف سرانه چای در جهان به انگلستان و ایرلند اختصاص دارد . لیبی ، ترکیه ، آذربایجان ، ایران ، سیلان ، بنگلادش ، هندوستان و ایتالیا نیز جزو کشورهای پرمصرف هستند .

سهم چای مصرفی در سبد هزینه خانوار ایرانی در حدود 2/0% تا 5/0% است . تولید جهانی چای در حدود 5/4 میلیون تن برآورد می شود که از این مقدار سهم کشورهای هندوستان ، سیلان و کنیا به ترتیب برابر 850 هزار تن ، 300 هزار تن و 250 هزار تن است . این کشورها از صادر کنندگان مهم چای در جهان به شمار می روند .

در کشور ما در حدود 58000 خانوار چایکار به امر باغداری چای و حدود 8500 نفر به طور تمام و نیمه وقت در فعالیت های صنعت چای اشتغال دارند . شمار اشتغال کل مربوط به چای را می توان با برآورد سهم کاری شاغلان بخش تجارت چای ، خرده فروشان چای ، قهوه خانه ها و نظایر آن بدست می آورد .

سندیکای کارخانجات چای شمال ، نهادی صنفی و مدنی است که در سال 1341 جهت هماهنگی در امر تولید و مشارکت در سیاستگزاری های مربوط به صنعت چای با عضویت کارخانجات چایسازی تأسیس گردید . سندیکا در سال های فعالیت خود و به خصوص از سال 1377 که به طور رسمی در تصمیم گیری های مربوط به چای حضور داشته است ، همواره به عنوان نیروی اصلی تولید چای در کشور کوشیده است تا با بهینه سازی اقتصاد کشت و صنعت چای ، این محصول ملی را رونق بخشد و در جهت خودکفایی و رفاه مصرف کنندگان گام بردارد .

هم اکنون 104 کارخانه چایسازی از مجموع 128 کارخانۀ بخش خصوصی ، عضو سندیکا هستند . مرکز اصلی سندیکا در شهر لاهیجان است .

چای ایرانی بهترین در جهان

یکی از محصولات استراتژیک و مهم در زیر بخش باغبانی محصول برگ چای می باشد . چای تنها محصول باغبانی کشور است که بدلیل مصرف عام و روزمره جزوه کالاهای اساسی کشور قرار گرفته و با توجه به اینکه همه ساله ده ها میلیون دلار ارز برای واردات آن صرف می شود افزایش و خود کفایی در تولید آن مورد توجه می باشد.

یکی از مسائل مهم مربوط به بخش کشاورزی و مواد غذایی ، سالم و بهداشتی بودن محیط است که مناطق کشور در شمال ایران از آن برخوردار است. چای ایران بدلیل اینکه در مزارع از سم استفاده نمی گردد از مرغوبترین و سالمترین چای دنیا می باشد . چای ایران بدلیل بهداشت محیط مزارع از بهداشتی ترین چای های دنیا می باشد .

چای ایران با داشتن کافئین مناسب به مقدار 5/2% تا 8/2%علی رغم چای سایر کشورها که دارای کافئین بالا بمقدار8/3% و مضر برای قلب می باشد بهترین نوع چای و تقویت کننده قلب و مانع سکته های قلبی می باشد .

در حال حاضر مراکز تحقیقاتی در ایران و سایر کشورها بالا خص کشورهایی اروپایی با بررسی همه جانبه نسبت به انواع تولیدی در کشور های مختلف و آنالیز نمودن تمامی مواردی که در چای های مختلف وجود دارد به این نتیجه رسیده اند که بدلیل شرایط آب و هوایی و بهداشتی مزارع چای در ایران و با توجه به مقدار رطوبت و تابش آفتاب و مهم تر از همه عدم استفاده از سموم آفات نباتی و کود نا مناسب یکی از بهترین انواع چای در دنیا می باشد و به همین دلیل ارسال اولین نمونه برای صادرات به کشورهای اروپایی و ژاپن مورد استفاده قرار گرفت .

 

جایگاه چای در سبد مصرفی خانوارها

با استفاده از تحلیل های سری زمانی سال های 77-1365 و بررسی ها و تحلیل های مقطعی میان خانوارهای شهری و روستایی متعلق به گروه های درآمدی مختلف ، چنین نتیجه گیری می شود که هر چند مخارج واقعی و یا به عبارت دیگر میزان مصرف کالاهای خوراکی خانوارهای شهری و روستایی در این دوره به میزان زیادی کاهش یافته ، اما مخارج واقعی یا مصرف چای آن ها ، به گونه ای خیره کننده و معنی دار بالا رفته ، حتی تا حدی که میزان مصرف هیچ یک از کالاهای خوراکی دیگر در بودجۀ خانوارها به این اندازه رشد نداشته است .

روی هم رفته با استفاده از اطلاعات موجود ، مشخص می شود که افزایش یاد شده در مصرف چای خانوارها در تمامی طبقات درآمدی رخ داده است . نتیجۀ محاسبه کشش درآمدی تقاضا برای چای جلب توجه بود ، به طوری که این کشش برای دهک های درآمدی اولیه ، نزدیک به یک و یا حتی بیشتر از یک محاسبه می شود و به تدریج در دهک های درآمدی بالاتر ، کاهش می یابد ولی هرگز منفی نمی شود . از این یافته ، چنین استنباط می شود که با افزایش درآمد خانوارها ، مصرف چای هر چند با رشدی کمتر از رشد درآمد ، بالا خواهد رفت و اشتیاق به مصرف در طبقات کم درآمد به مراتب بیشتر از سایرین خواهد بود . علاوه بر این ها ، مطالعات انجام شده نشان می دهد که خانوارهای کم درآمد به تدریج و با افزایش فقر غذایی ، چای را جایگزین دیگر خوراکی ها ( از جمله میوه ها ) کرده اند .

در مجموع و با در نظر گرفتن مطالب به دست آمده ، چنین نتیجه گیری می شود که گروه زیادی از خانوارهای ایرانی نمی توانند چای را به میزان و با کیفیت مطلوب مورد نظر خود تهیه کنند ، ولی افزایش درآمد آنها ( حتی در طبقات پر درآمد ) موجب مصرف چای بیشتر و یا لااقل با کیفیت بالاتر خواهد شد و از این روی ، افزایش روزافزون تقاضا برای چای در آینده به خاطر افزایش درآمد و یا جایگزینی آن به جای دیگر خوراکی ها مورد انتظار است و پر واضح است که با این دور نما ، توجه بیش از پیش به بخش عرضۀ چای و عوامل مؤثر بر آن ضرورت می یابد .

 

 

 

نوشیدن 190 میلیارد تومان چای در سال 86

مصرف سرانه چای در ایران 5/1 کیلوگرم است که در مقایسه با کشور آذربایجان که دارای بالاترین میزان مصرف سرانه (حدود دو کیلوگرم) است، جزو ارقام بسیار بالای مصرف جهانی است.

فقط در طول سال گذشته مردم ایران حدود یک هزارو 900 میلیارد ریال برای مصرف انواع چای پول خرج کردند. از این میان فقط 300 میلیارد ریال آن نصیب دست‌اندرکاران تولیدکنندگان و خانوارهای ایرانی تولیدکننده چای داخلی شده و مابقی یعنی حدود یک هزار و 600 میلیارد ریال آن بابت مصرف انواع چای خارجی پرداخت شده است. جالب این که آن‌چه که از این مبلغ به جیب تولیدکنندگان واقعی چای خارجی نیز رفته است حدود 400 میلیارد ریال است و بیش از یک هزار و 200میلیارد ریال این مبلغ به جیب واردکنندگان، تجار و موسسات بسیار علاقمند و بانفوذ در امر واردات چای رفته است. میزان واردات در

 چند سال اخیر به حدی بوده که به گفته رییس هیات مدیره سندیکای کارخانجات چای شمال، اگر دو سال دیگر هیچگونه تولید و وارداتی صورت نگیرد بازار داخل همچنان از انواع چای وارداتی و تولیدی داخل اشیاع خواهد شد.

این در حالی است که هزینه احداث یک کارخانه چای‌سازی در شرایط فعلی به ازای هر تن ظرفیت حدود 150 میلیون ریال است برای احداث یک کارخانه با ظرفیت 30تن نزدیک به چهار هزارو 500 میلیون ریال سرمایه لازم است.

در حال حاضر بیش از 33 هزار هکتار از مزارع شمال کشور به کشت و تولید برگ سبز چای و همچنین حدود 55هزار خانوار در این منطقه به طور مستقیم و غیرمستقیم به تولید چای اشتغال دارند که بین 50 تا 70 هزار تن چای خشک قابل مصرف تولید می‌کنند.

براساس آمارهای ارایه شده توسط سازمان چای این ارقام از سال‌های دهه 30 تاکنون تغییری نکرده است. در حالی که کشاورزان سندیکای کارخانه‌های چای شمال بر این باورند که رشد تولید آن‌ها و ظرفیت چایکاری کشور افزایش چشمگیری یافته است. به نحوی که در طول پنج سال گذشته بین 80 تا 100 هزار تن چای تولید داخل مازاد بر مصرف کشور در انبارهای سازمان چای موجود است و هر سال نیز بر میزان آن افزوده می‌شود.

گفته می‌شود که سازمان چای برای کاهش حجم ذخایر انبارهای خود که پس از گذشت سال‌ها از کیفیت لازم و قابل قبولی برخوردار نیستند، چای تولید شده در هر سال را با موجودی انبار سال‌های گذشته مخلوط کرده و روانه بازار می‌کند که این مساله بر نامرغوب بودن و پایین آوردن کیفیت چای ایرانی افزوده است.

این در حالی است که هر ساله بین 20 تا 30 هزار تن انواع چای خارجی از مبادی رسمی کشور و با مجوز سازمان چای وارد شده و حدود همین میزان نیز به صورت قاچاق و از طریق مرزهای مختلف به داخل کشور وارد می‌شود «تولید در سازمان چای تحت‌الشعاع بازرگانی قرار گرفته است. الان وقتی که برای سازمان چای بودجه‌بندی می‌کنند، به درآمد حاصل از تولید چای داخل هیچ توجهی ندارند. مسوولان این سازمان یا به دنبال این هستند که از یارانه





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 20 مهر 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

تاریخچه چای  در ایران و جهان 

تحقیقات نشان می دهد که بوته چای را در حدود سه هزار سال قبل از میلاد مسیح در چین می شناختند. هم اکنون كشت این گیاه در کشور های چین ، هندوستان ، ژاپن ، سیلان ، جاوه ، برزیل ، نواحی شمالی ایران و ... و بسیاری از کشورهای اروپایی رواج دارد weatherstone , 1992

از نظر کاشت و مصرف چای ، چین اولین محلی است که این گیاه در آنجا در حدود 270 سال قبل از میلاد مسیح كشت شده و به مصرف می رسیده است ، مردم ایالات شان و برمه از برگ چای استفاده می کردند.

آنگاه پس از آن به سایر کشورها منتقل شده است . هم اکنون كشت چای از مدار 42 درجه عرض شمالی تا 33 درجه عرض جنوبی رواج دارد . از نظر گیاهشناسی و جغرافیایی ، دانشمندان طبق بررسی ها و تحقیقات انجام شده ، مکان درختان وحشی چای را در ناحیه ای بین یونان ( یکی از ایالات جنوبی چین ) و شمال هندوچین و بیرمانی و شمال شرقی هندوستان تعیین نموده اند .

كشت چای از دوره یانگ تسه آغاز گردید و سپس از آنجا به طرف سواحل اقیانوس آرام و آنگاه به طرف جزایر ژآپن کشیده شده است ، پس از آن نیز از سمت جنوب و غرب كشت چای توسعه یافته و سپس به هندوستان ، هندوچین و جزایر اندونزی رسیده است . بنا براین چا ی دارای دو محور انتشار بوده است ، یکی غربی شرقی از آسام به چین و دیگری جنوبی شرقی از شهر یان نان (yun nan ) چین تا منطقه کوچین چین (cochin chin ) تا مدتها كشت و نولید چای تنها به کشور چین اختصاص داشت و دیگر کشورها از وجود این گیاه و مصارف آن اطلاع چندانی نداشتند . در زمانهای بسیار قدیم کاهن های بودایی برای خواندن دعای بیشتر و درمان بیماریها از چای به عنوان یک عامل تقلیل دهنده خواب استفاده می کردند که البته كشت اولیه چای نیز در این معابد انجام گرفته است.

هزاران سال پیش کشاورزان چینی ، برگهای چای را که به صورت وحشی می رویید می چیدند و پس از پلاس کردن در معرض نور آفتاب و مالش دادن آن توسط دست آن را به وسیله حرارت آفتاب و یا ذغال خشک می کردند ، سپس از آن استفاده می نمودند. در مورد مصرف اولیه چای در ژاپن افسانه ای وجود دارد بدین صورت که ، کشیشی به نام بودهیدهارما  در هنگام مراجعت از چین به ژاپن خواب بر او غلبه کرد، پس از بیدار شدن برای تنبیه خود مژه های خود را کند و بر روی زمین ریخت ، این مژه ها در خاک ریشه داد و تبدیل به دررخت چای شد ، از آن به بعد برای مبارزه با خواب از این گیاه استفاده نمودند.

همانطوری که بیان گردید ، این گیاه پس از ژاپن به نواحی دیگر آسیا از قبیل اندونزی ، هندوستان ، سیلان ، پاکستان و .... منتقل شد ، آنگاه از حدود قرن پانزده كشت چای در اروپا نیز رواج یافت به طوری که در کشورهایی نظیر انگلستان ، فرانسه ، هلند ، آلمان ، کشورهای متحده آمریکای شمالی و روسیه كشت و تولید چای در کشورهای مشترک المنافع ( شوروی سابق ) از سال 1893 آغاز گردید ، در این سال اولین بوته های چای در آذربایجان كشت گردید . در این سالها توسط یکی از مالکان لنکران به نام (( م.او.نووسیلف )) بیش از دو هزار بوته چای کاشته شد. در حال حاضر مزارع چای این کشور در حدود 6 هزار هکتار می باشد.

هم اکنون به مختصری در مورد تاریخچه كشت چای در ایران می پردازیم .
از اوایل قرن بیستم چایکاری در کشورهای ایران و ترکیه آغاز گردید. قبل از سال 1280 هجری شمسی ، كشت چای در ایران رواج نداشت و ایرانیان قدیم به جای چای ، قهوه می نوشیدند. به همین دلیل چایخانه های امروزی همان نام سنتی خود یعنی قهوه خانه را حفظ کردند . در سال 1280 هجری شمسی مطابق با سال 1901 میلادی به علت علاقه دولت وقت ایران به كشت چای در کشور به مرحوم شاهزاده حاج محمد میرزا کاشف السلطنه چایکار که در آن زمان ژنرال کنسول ایران در هند بود ماموریت داده شد تا چگونگی كشت و کار چای و اصول چایسازی را بیاموزد. مرحوم چایکار پس ازمدتها کار و تلاش روی مزارع چای در هند ( حدود یکسال و نیم ) موفق شد اصول و فنون چایکاری را بیاموزد. پس از آن با موافقت دولت وقت هند دو هزار نهال را به ایران آورد بعد از مدتها تلاش و تحقیق و بررسی بهترین محل كشت آن را شهرستان لاهیجان ( یکی از شهرهای استان گیلان ) شناخت . پس از آن ، مرحوم چایکار با مشقات زیاد قطعه زمینی به مساحت حدود شش جریب در اطراف لاهیجان و همچنین مقداری زمین در اطراف تنکابن یافت و شروع به كشت چای در این دو قطعه اراضی شد که خوشبختانه از آنها چای معطر به دست آورد.

مرحوم چایکار اولین شخصی بود که در ایران به کاشت این گیاه و تهیه چای خشک اقدام نمود. مرحوم چایکار بار دیگر در سن 65 سالگی عازم هند و چین ژاپن شد و متخصصینی به نام های (( دیلونگزی )) ، (( فونچین )) ، و (( موچین )) را به استخدام دولت ایران در آورد تا چایکاری و چایسازی را به ایرانیان بیاموزند ولی متاسفانه ، کاشف السلطنه در مراجعت از این سفر در سال 1308 هجری شمسی روز دوشنبه 31 فروردین ماه در کتل (ملوت ) در نزدیکی بوشهر با اتومبیل شخصی خود به دره پرت شد و دار فانی را وداع گفت.

هم اکنون آرامگاه این مرد میهن دوست و خدمتگذار ملت ایران که در اکثر عمر، خود را صرف كشت چای و ترویج آن در ایران نمود و بالاخره جان خود را نیز در این راه از دست داد. بنا به وصیت خود در شهر لاهیجان در روی تپه ای به مساحت هزار متر مربع در قسمت جنوب غربی لاهیجان که خود آن را خریداری کرده بود واقع شده است. علاقه مندان به مطالعه بیشتر در زمینه زندگینامه این مرد بزرگ و دلسوز و تلاش های او در زمینه كشت و توسعه صنعت چای در ایران می توانند به کتابی تحت عنوان کاشف السلطنه ( چایکار ) پدر چای ایران که اخیرا توسط نوه کاشف السلطنه خانم ثریا کاظمی تالیف و به چاپ رسیده است مراجعه نمایند.
پس از كشت چای در لاهیجان، كشت این گیاه در سایر شهرهای شمالی از قبیل لنگرود، سیاهکل، املش، رودسر، تنکابن، رامسر، و برخی از شهر های دیگر شمالی رواج یافت.
در سال 1309 سطح زیر كشت چای به صد هکتار رسید و در این سال اولین باغ کشاورزی در تنکابن تاسیس گردید . سپس در سال 1330 سطح زیر كشت آن به 10281 هکتار رسید





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 20 مهر 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

چای در ایران

محمد علی، معروف به کاشف السلطنه چایکار، متولد ۱۲۴۴ خورشیدی در تربت حیدریه، که از دارالفنون و سپس از سوربن فرانسه فارغ‌التحصیل شده بود، با عنوان ژنرال کنسول ایران در سال ۱۲۷۶ مأمور خدمت در هند شد. وی به عنوان سفیر ایران در هندوستان در روزگار مظفر الدین شاه قاجار اولین فرد ایرانی است که با همت والای خود و در نقش یک بازرگان فرانسوی به فراگیری شیوهٔ کاشت و مصرف در ایران و جهان پرداخت.منقول است که او دانه های چای را درون عصای خود چید و آن ها را وارد ایران کرد.همچنین او شهر لاهیجان را به دلیل وجود هوای مناسب برای کشت چای انتخاب کرد. سهم ایران ۴ تا ۵/۴ درصد از مصرف کل چای جهان است.

سید محمد گرامی را می توان پدر بازاریابی و توزیع چای در ایران دانست او در سال 1330 خورشیدی اولین شركت بسته بندی و توزیع چای در ایران را با نام چای گلستان و با هدف بسته بندی و توزیع چای تاسیس كرد .

در چند سال اخیر صنعت چای ایران دوره تلخی را پشت سر گذاشته که به گواه دست اندرکاران، در تاریخ صدساله صنعت چای ایران بی سابقه‌است.

 

 

پیشینه

بوته چای برای نخستین بار در چین و در حدود پنج هزار سال پیش شناخته شد که به تدریج خواص درمانی آن کشف شد. علاوه بر آن از چای برای مصارف رنگ‌آمیزی نیز استفاده می‌شده‌است.

براساس یک داستان قدیمی حدود پنجهزار سال قبل تعدادی برگ چای دراثر وزش باد به درون یک فنجان آب داغ که در دست «شن نونگ» امپراتور چین بود، افتاد و حاکم نتیجه این حادثه را به عنوان یک تحول بزرگ برای آب ساده وبی طعم اعلام کرد. در پی آن مصرف چای همه گیر شد.

هلندیان در سده هفدهم چای را از چین به اروپا آوردند. در اروپا چای در مغازه‌های عطاری عرضه می‌شد. «نیکولاس تولپ» پزشک هلندی در کتاب خود تحت عنوان مشاهدات پزشکی در سال ۱۶۴۱ اعلام کرد،با نوشیدن چای از همه بیماریها در امان هستید و عمرتان طولانی می‌شود. در قرن ۱۸ زمانی که «آن» ملکه انگلیسی به عنوان نوشیدنی صبحانه خود چای را بجای آبجو انگلیسی انتخاب کرد، مُد بر مباحث پزشکی غلبه کرد.

برگ خشک شده چای زرد چینی دلیل دیگر رواج چای و اجازه رفتن خانمها به چایخانه به جای قهوه خانه بود و این باعث شد چای در بین زنها عمومیت یابد. البته برای مدتی نوشیدن چای در مستعمرات آمریکا تحریم شد. زمانی که بریتانیایی‌ها بر خریداران چای حتی برای اهداف درمانی ، مالیات تحمیل کردند، مستعمره نشینان در برخی جوامع به اعتراض برخاستند، بعدها همین معترضان تند خو مخفیانه سوار کشتیهای بریتانیایی شدند و ۳۴۲ صندوق چای را به «لنگرگاه بوستون» بردند و با بهای ارزانتری آن را فروختند.

 

چای از دیرباز

باید دانست که بر اساس افسانه ای قدیمی ، چای را 2737 سال قبل از میلاد مسیح امپراتور چین کشف کرد.
گونه های مختلف گیاه چای به حالت وحشی در شمال هند ( آسام ) و مناطقی مانند تونکین و لائوس نیز می روید.
در حدود 800 سال پس از میلاد مسیح ، لویو اولین کتاب را در زمینه چای نوشت و موفق شد پس از مدتی روش های متفاوتی از زراعت و تولید چای را در چین باستان تدوین نماید و به همین دلیل از سوی امپراطور وقت تشویق شد.
در کشور ژاپن اولین بار بذر چای را یک کشیش بودایی به نام نیمس ، به منظور گسترش مذهب بودایی به این کشور وارد کرد.
اولین اروپایی که از چای استفاده کرد ، یک پرتغالی مسیحی به نام پدر جاسبر معروف به کروز در سال 1560 بود. کشور پرتغال با بهره گیری از نیروی دریایی و تکنولوژی خود توانست اولین امتیاز بازرگانی را از کشور چین اخذ نماید. پس از آن به کشور هلند انتقال یافت و سپس در سایر کشور های اروپایی نیز رواج یافت.
فرانسه و هلند از جمله کشورهایی بودند که کل اروپا را به استفاده از چای تشویق نمودند.
پیتر استایوسانت اولین بار چای را از هلند به نیوآمستردام ( نیویورک فعلی ) آمریکا وارد کرد و مهاجرین این کشور از نوشابه چای استقبال نمودند.
اولین محموله چای بین سالهای 1652 تا 1654 به انگلستان رسید. ابتدا چای در ظروف چینی و سپس در قوری هایی از جنس نقره طبخ می شد و روی شعله کوچکی گرم نگه داشته می شد و بیشتر در میهمانی ها مصرف داشت.





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 20 مهر 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

چاى

چای نام یک گیاه است. چای واژه‌ای است چینی که در چین و شمال هندوستان به کار می‌رود و تقریباً با همان تلفظ وارد زبان فارسی شده‌است.

نام این گیاه در گویش چینی جنوبی چای و در گویش چینی شمالی به صورت تِی تلفظ می‌شد و هردو تلفظی از یک واژه یگانه در چینی قدیم هستند. اروپائیان نام این گیاه را از چینیان شمالی و مردم خاور میانه و شمال آفریقا نام آن را از چینیان جنوبی آموختند.

 

گیاه چای

تاریخ استفاده از چای ( به علت قدمت آن ) مشخص نیست ولی اصل این گیاه به چین، برمه و تونکن می رسد

این گیاه علاوه بر چین در هند، سیلان، ژاپن، اندونزی، ویتنام، تبت، قفقاز و ایران می روید

در قرن هفدهم، اولین بار، چای توسط هلندی ها به اروپا آورده شد و بلافاصله مصرف آن همگانی شده و به سایر نقاط جهان رسید . در میان اروپاییان انگلیسی ها از طرفداران پر و پا قرص این نوشیدنی شرقی هستند

چای ، گیاهی است بوته ای که گاهی ارتفاع آن تا 8 متر می رسد . برگ های آن به صورت بیضی شکل ، نیزه ای و نوک تیز، سفت و سخت هستند

چیدن برگ های سبزو جوان گیاه به وسیله دست انجام می گیرد و سپس برای آماده سازی به کارخانه تحویل داده می شود و در کارخانه طی عملیاتی، این برگ های جوان و سبز تبدیل به چای سیاه می شوند

این عملیات عبارتند از : پژمرده کردن، لوله کردن، برشته کردن، تخمیر دادن، بخار دادن، خشک کردن و بسته بندی کردن

برای تهیه چای سبز، برگ های سبز چای را کمی برشته کرده و سپس خشک می کنند به همین دلیل چای سبز، رنگ خود را حفظ می کند

 

چای سیاه

چای سیاه دارای انواع مختلفی است که هر نوع آن طرفداران خاص خود را دارد . معروف ترین چای سیاه جهان عبارتند از

  چای چینی بهترین نوع آن چای دارجلینگ است که در دشت های هیمالیا می روید و عطر آن بوی چغاله بادام را به یاد می آورد

چای گرم و معطری است که مقدار كافئین آن کم است :چای کاروان

چای امپریال: مخلوطی از چای و گل یاس که عطر و طعم دود زده دارد

چایی است با برگهای نوک طلایی زیبا و طعم مناسب تند که مناسب صبح و بعد ازظهر است چای یونان بزرگ :

دارای طعم بلوطی و مناسب صبحانه است  چای های فورمز:

چای های هندی و سیلانی: این چایها که مورد استقبال انگلیسیها هستند عبارتند از:

پگو پرتقالی : چای با برگ های کوچک با طعمی تند و معطر که چای صبحانه و مناسب برای مخلوط کردن با شیر است

.پگو پرتقالی شکسته : چایی است ملایم، دارای برگ های بزرگ که چای عصر انگلیسی ها است

چای قفقازی و روسی : این چای دارای عطری لطیف و شرقی ( با عطر گل برموگات ) است که ترکیبی از بو و طعم های چای های چینی و هندی را دارد چای ایرانی

شاید بتوان گفت بسیاری از چایهای جهان ریشه ایرانی ( ایران باستان ) دارند.اما امروزه آنچه بهعنوان چای ایرانی شناخته می شود، چای شمال ایران به ویژه منطقه لاهیجان است

چای ایرانی ( نوع مرغوب آن ) در مقایسه با چای های خارجی خالص تر است ، زیرا برای خوش عطر و طعم کردن آن از مواد معطر استفاده نمی شود.

 

خواص چای سیاه

چای نوشیدنی مفیدی برای تصفیه خون از طریق ازدیاد ترشحات کلیوی است ، به هضم غذا کمک می کند، سبب نشاط ، بیداری و مانع خواب آلودگی می شود. برای نقرس و اسکوربوت نیز مفید است ترکیبات چای

برگ چای ، دارای کلسیم، منیزیم، سدیم، پتاسیم ، پیگمان های فلاوونیک، بازهای پوریک، تئوفیلین، ویتامین، کلروفیل، تانن و کافئین است

چای سیاه حاوی مقداری کافئین می باشد اما چای سبز فاقد آن است. بنابراین چای سبز آرام بخش تر است

نیکلا لمری ( گیاه شناس ) می گوید : چای ضمن دور کردن بخارهای بدن حالت نشاط و بیداری به روان می دهد

مصرف چای بعد از غذا ، به هضم آن کمک می کند ، اما برای پیشگیری از عدم جذب آهن بهتر است 2 ساعت بعد از صرف غذا چای نوشیده شود. برای شیرین کردن چای ، عسل بهترین ماده است . علاوه بر آن شکر سرخ و نبات نیز مفید بوده اما بهتر است بیماران دیابتی از توت استفاده کنند

 

 

چای سبز

اگرچه چای سبز نوشیدنی ملی ژاپنی هاست اما چینی ها نیز از طرفداران پر و پا قرص این چای بوده و خود ، نوعی چای سبز تولید می کنند که عطرتند گل یاس  و گل های دیگر را در خود دارد که به نام  ماندرن بزرگ یاسی  شهرت یافته است .نوشیدن این چای بعد از خوردن غذاهای چینی بسیار دلچسب است.

 

خواص چای سبز

چای سبز فواید زیادی دارد . شاید علت آن مربوط به عمل آوری چای در کارخانه باشد . چای سبز یک نوشابه بدون کافئین و پیشگیری کننده از حمله قلبی و سرطان شناخته شده است و یک تونیک ( تقویت کننده ) بسیار مفید است. این چای دارای خاصیت ضد چربی (از هر نوع آن )و مقوی اعصاب بوده و قدری نیز خاصیت تب بری دارد.چای سبز باعث تقویت معده شده و ضمن دفع سموم بدن، نفخ معده را نیز برطرف می کند . چای سبز باعث تقویت حافظه شده و برای افراد افسرده یک داروی ضد افسردگی است. زیرا نوشیدن چای سبز باعث نشاط و سرزندگی می شود

 

خواص و فواید

مصرف دم‌کردهٔ چای باعث تسریع حرکات تنفسی، سرعت در گردش خون، رفع خواب‌آلودگی، احساس تجدید نیرو، تقویت نیروی فکری، گوارش بهتر غذا و تعریق می‌شود از اینرو چای را هنگام خستگی، ضعف عصبی، میگرن، بیماری‌های قلبی و آسم می‌توان تجویز نمود.

در پژوهشهای امروزه مشخص شده چای ممکن است در کاهش خطر برخی بیماریهای مزمن عمده مثل سکته، حمله قلبی و بعضی سرطانها مفید باشد، این مطلب را دکتر جان وایسبرگر، عضو بلند پایه موسسه بهداشت آمریکا، واقع در یک مرکز تحقیقاتی در نیویورک اعلام می‌کند.

نوشیدن چای می‌تواند از پوسیدگی دندانها جلوگیری کند؛ اینها اخبار بسیار خوبی برای مردم تمام دنیاست چون چای پس از آب پر مصرفترین نوشیدنی در دنیاست و روزانه یک میلیارد فنجان چای در دنیا نوشیده می‌شود.

 

مضرات نوشیدن چای

نوشیدن چای (از نوع چای سیاه ) پررنگ و غلیظ ممکن است برای عده ای باعث تحریک اعصاب و تپش قلب شود . همچنین نوشیدن چای پررنگ برای خانمها احتمال ابتلا به سرطان سینه را افزایش می دهد

یکی از شیمیدان های معروف چینی می گویدچینی ها هر روز حدود بیست فنجان چای می نوشند ، بدون آنکه ضرری متوجه آن ها باشد، زیرا روشی را که در جوشاندن و دم کردن چای به کار می برند سبب می شود که قسمت عمده ای از ( تانن ) مضر آن خارج شود

 

اکسیر

برای رسیدن به فواید سلامتی بخش چای روزانه چقدر باید نوشید؟ «وایسبرگر» می‌گوید ۴ یا ۵ بار و سایرین می‌گویند کمتر از آن هم کافی است. محققان مطمئن نیستند افزودن لیمو به چای اثر آن را کاهش می‌دهد یا خیر. افزودن شکر می‌تواند به دندانها آسیب بزند. پس بهتر است چای رابدون افزودن چیزی به آن بنوشید. وایسبرگر می‌گوید: خوشبختانه چای خنک نیز مانند چای داغ مفید است. این مطالب در جایی مثل آمریکا که از سال ۱۹۰۴ به بعد چای خنک (آیس تی) مینوشند رضایت بخش است.

حال، حدود ۸۰ درصد از چای را خنک مینوشند. حکیم چینی «تین یی هنگ» معتقد بوده: «نوشیدن چای برای فراموش کردن غوغای دنیا است».

چای تقریباً درهمه جاهای دنیا نوشیده می‌شود. چای مشهورترین نوشیدنی هاست. صدها هزار نفر از پنج قاره جهان درکار رویش به عمل آوردن وفروش آن هستند. چای نه تنها از رایج ترین نوشیدنی هاست بلکه قدیمیترین نیز هست. بوته‌های چای توسط چینی‌ها کشف شده، در حدود ۴۷۰۰ سال پیش. آنها نام چای برای این انتخاب کرده‌اند وفکر می‌کردند که چطور می‌توان ازآن به عنوان یک نوشیدنی ضد عطش استفاده کرد، هنگامی که چای در قرن هفدهم به اروپا رسید به سرعت بصورت نوشیدنی رایج درآمد.

 

شفابخش و انرژی‌زای قدیمی

در بسیاری فرهنگها در سراسر تاریخ، چای به عنوان یک معجون شفابخش تلقی شده‌است. بیش از هزارسال قبل راهبان بودایی به دلایل مذهبی چای مینوشیدند ومعتقد بودند که در زمان درون‌پویی به بیدار ماندن آنها کمک می‌کند.

راهبان بودایی همچنین معتقد بودند چای دارای نیروهای شفا بخش است و همراه با گسترش بودیسم، چای وتقاضا برای آن نیز افزایش یافت. یکی از بزرگان ژاپنی قرن سیزدهم بنام «شوگون» در اثر پرخوری در آستانه مرگ قرار گرفته بود که یک راهب به او رژیم چای توصیه کرد و او بهبود پیدا کرد،همین کافی بود تا مردم ژاپن بیشتر به دم کردن چای روی بیاورند.

یکی از دلایل این که دم کرده چای در دوران گذشته در نجات زندگی افراد موثر بوده این است که آب جوشیده باکتریهای بیماریزا رااز بین می‌برده. براساس نتایج یک تحقیق گسترده در هلند،خطر سکته مغزی برای مردانی که روزانه چهار، پنج فنجان چای مینوشند ۷۰ درصد کمتر است. یک تحقیق دیگر در سال ۱۹۹۳ اعلام کرد مصرف زیاد چای، حملات قلبی مهلک را کاهش می‌دهد.

جان فولتس مدیر مرکز پیشگیری یک مدرسه پزشکی به این نتیجه رسید که چای از ایجاد لخته‌های خطرناک خون که منجر به حملات قلبی و سکته می‌شود جلوگیری می‌کند. سایر مطالعات نیز نشان می‌دهد که سطح چربی خون و فشار خون برخی مصرف کنندگان چای پایین تر است. بیش از ۲۰ تحقیق در مورد حیوانات نشان داد که چای ممکن است از بعضی سرطانها مثل دستگاه گوارش،دستگاه تنفس و پوست جلوگیری کند.

«وایسبرگر» که پیشتر به نام وی اشاره شد اظهار می‌کند که نوشیدن چای همراه با خوردن مقداری میوه و سبزیها یک راه چاره ارزان و آسان برای کاهش خطر برخی سرطانها باشد. محققان دانشگاه حفاظت «کیس وسترن»در «کلویلند» دریافتند که مصرف چای تا ۹۰ درصد از آفتاب سوختگی منجر به سرطان پوست جلوگیری می‌کند.

«حسن مختار» متخصص پوست که یک مطالعه منتشر نشده را راهبری کرده، می‌گوید: «در آینده چای یکی از راههای محافظت پوست در برابر آفتاب خواهد بود.» دانشمندان تذکر می‌دهند، این که چای ممکن است در برابر برخی سرطانها محافظ باشد به دلایل گوناگون بودن عوامل بیماریهاست.

سر انجام اینکه چون چای حاوی فلوراید است، می‌تواند مقاومت دندانها را زیاد و از پوسیدگی آنها جلوگیری کند.در مطالعات آزمایشگاهی محققان ژاپنی پی بردند که چای با پیشگیری از تشکیل پلاک دندانی برخی باکتریهای دندانی را که می‌توانند باعث بیماری لثه شوند، نابودمی‌کند. چای دارای انواع پلی فنل است که آنتی اکسیدانهائی هستند که سلول‌های انسان را از صدمه محافظت می‌کنند. فلاونیدها گروهی از پلی فنل‌ها هستند که بطور طبیعی در چای وجود دارند. به نظر می‌رسد سطوح بالای این پلی فنل‌ها در بدن می‌تواند علاوه بر ویروسها با سرطانهای لوزالمعده، کولون، مثانه، پروستات و سینه نیز مقابله کند . ذکر این نکته نیز بجاست که چای سبز دارای سطوح بالاتری از پلی فنلهاست لذا در مقایسه با چای سیاه (تخمیری) مفید تر است.

 

 

معطر کردن چای

برای معطر کردن چای می توان به آن مقداری گل یاس، گل سرخ، گل بهار نارنج، نعنا، هل، لیموی خشک یا تازه، چند پر زعفران بسته به علاقه و ذائقه به صورت ترکیبی یا به تنهایی اضافه کرد

افسانه چای

یکی از سالکان در کوه چای مشغول مراقبه بوده. ولی دائم چشمهایش بسته میشده.برای اینکه بتواند چشمهایش را باز نگه دارد پلک‌هایش را میبرد و به درون کوهستان پرتاب می‌کند. از آن پلک گیاهی بنام چای میروید. که هدیه ایست از طرف خداوند برای مدیتیتورها

 

طریقه دم کردن چای به روش چینی

این روش مخصوص دم کردن چای سیاه است

ابتدا سماور را ازآب صاف ( آب چشمه بهتر است ) پر کرده و بجوشانید

در مقابل هر فنجان چای که مایلید دم کنید دو انگشت چای ( مقدار چایی که میان انگشت شصت و سبابه قرار می گیرد ) را در قوری ریخته و کمی آب جوش روی آن بریزید .و مدت 2 دقیقه در کناری بگذارید. پس از 2 دقیقه آب آن را خالی کنید . زیرا آب دارای مقدار زیادی ( تانن ) است سپس قوری را از آب جوش پر کرده 3 تا 5 دقیقه آن را روی سماور بگذارید تا دم بکشد.این چای مقدار زیادی از عناصر مضر خود را از دست داده است





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 19 مهر 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

تست های فرهنگی هنری


هنرپیشه معروف سینما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت
 
هنرپیشه مرحوم سینما ؟
الف) رضا ژیان
ب) رضا ماکسیما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور
 
هنرپیشه مرحوم فیلم “ممل آمریکایی” ؟
الف) نعمت الله گرجی
ب) نعمت الله ساقه طلایی
ک) نعمت الله شیرین عسل
ش) نعمت الله مینو
 
هنرپیشه زن معروف سینما ؟
الف) هدیه تهرانی
ب) کادوی تهرانی
ک) چشم روشنی تهرانی
ش) قابل نداره تهرانی
 
بازیگر چشم روشن سینما و تلوزیون ؟
الف) پارسا پیروزفر
ب) فارسا فیروزپر
ک) پارسا پیروزپر
ش) فارسا فیروزفر
 
یکی از آهنگ های منصور ؟
الف) دیوونه
ب) … خل
ک) منگل
ش) عجوج مجوج
 
خشایار اعتمادی چه سبکی می خواند ؟
الف) پاپ
ب) اسقف
ک) راهبه
ش) موبد
 
تست های ورزشی
 
کشتی گیر گردن کلفت ایران ؟
الف) عباس جدیدی
ب) عباس قدیمی
ک) عباس نیو
ش) عباس آپ تو دیت
 
تیم فوتبال آبادانی ؟
الف) نفت آبادان
ب) بنزین آبادان
ک) گازوئیل آبادان
ش) روغن آبادان
 
باشگاه انگلیسی ؟
الف) میدلزبرو
ب) میدلزبیا
ک) میدلزبودی حالا
ش) میدلزپاشو برو گمشو
 
بازیکن بوسنیایی سابق بایرن مونیخ ؟
الف) حسن صالح حمیدزیچ
ب) حمید صالح حسنزیچ
ک) حسن حمید صالحزیچ
ش) بابا چند نفر به یه نفر ؟؟؟
 
دروازه بان انگلیس در جام جهانی ١٩٩٨ فرانسه ؟
الف) دیوید سیمن
ب) دیوید سیمثقال
ک) دیوید سیگرم
ش) دیوید سیتن
 
مهاجم سال های دور منچستر یونایتد ؟
الف) اندی کول
ب) اندی سرشانه
ک) اندی پشت بازو
ش) اندی مرسی هیکل
 
مهاجم تیم ملی هلند و آرسنال ؟
الف) دنیس برگکمپ
ب) دنیس اروین
ک) دنیس وایز
ش) دنیس تریکو
 
تست های علمی تفریحی
 
مساحت دایره چقدر است ؟
الف) ٢ متر
ب) ٥/٢ متر
ک) بیشتره
ش) صبر کن بپرسم
 
سرعت نور چقدر است ؟
الف) خوب است
ب) بد نیست
ک) شما چطوری ؟
ش) چه خبر ؟
 
در بیت زیر چه صنعتی به کار رفته است ؟
“بی وفایی ، بی وفایی ، دل من از غصه داغون شده”
الف) ایهام
ب) صنعت نفت
ک) صنعت پتروشیمی
ش) صنعت آبکش سازی
 
شاعر قرن ده دوازده؟
الف) هاتف اصفهانی
ب) ابی اصفهانی
ک) اندی اصفهانی
ش) سیاوش قمیشی اصفهانی
 
فعل “خوردن” را صرف کنید ؟
الف) چشم
ب) صرف شده
ک) میل ندارم
ش) نوش جان
 
یکی از وسایل مربوط به فیزیک که در عینک ، تلسکوپ و میکروسکوپ به کار میرود ؟
الف) عدسی
ب) کاچی
ک) فرنی
ش) لوبیا با دوغ
 
دانشمندی که بین بار الکتریکی و جرم الکترون ها و سرعت حرکت آنها رابطه ای نوشت ؟
الف) تامسون
ب) واشنگتنی
ک) بمی
ش) شهسواری
 
شاخه ای از علم فیزیک ؟
الف) مکانیک
ب) باطری ساز
ک) بوسترساز
ش) کمک فنرساز
 
نویسنده “منطق الطیر” کدام شاعر است ؟
الف) عطار نیشابوری
ب) نجار نیشابوری
ک) سمسار نیشابوری
ش) کوپن فروش نیشابوری
یکی از اشکال ماده ؟
الف) گاز
ب) یخچال
ک) بخاری
ش) ماشین ظرف شویی
 
نام دیگر اسید فرمیک ؟
الف) جوهر مورچه
ب) جوهر مورچه خوار
ک) جوهر پلنگ صورتی
ش) جوهر سرندی پیتی
 
نام گاز سرد کننده یخچال های قدیمی ؟
الف) فرعون
ب) نمرود
ک) ابرهه
ش) خسرو پرویز
 
نام دیگر گازهای بی اثر مثل هلیم ، نئون و … ؟
الف( گازهای نجیب
ب) گازهای سر به زیر
ک) گازهای باوقار
ش) کلا بچه های خوبی هستن (مثل من)





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 8 مهر 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

چشم‌هایتان را باز می‌کنید. متوجه می‌شوید در بیمارستان هستید. پاها و دست‌هایتان را بررسی می‌کنید. خوشحال می‌شوید که بدن‌تان را گچ نگرفته‌اند و سالم هستید.. دکمه زنگ کنار تخت را فشار می‌دهید. چند ثانیه بعد پرستار وارد اتاق می‌شود و سلام می‌کند. به او می‌گویید، گوشی موبایل‌تان را می‌خواهید. از این‌که به خاطر یک تصادف کوچک در بیمارستان بستری شده‌اید و از کارهایتان عقب مانده‌اید، عصبانی هستید. پرستار، موبایل را می‌آورد. دکمه آن را می‌زنید، اما روشن نمی‌شود. مطمئن می‌شوید باتری‌اش شارژ ندارد. دکمه زنگ را فشار می‌دهید. پرستار می‌آید.

«ببخشید! من موبایلم شارژ نداره. می‌شه لطفا یه شارژر براش بیارید»؟

«متاسفم. شارژر این مدل گوشی رو نداریم».

«یعنی بین همکاراتون کسی شارژر فیش کوچک نوکیا نداره»؟

«از ۱۰سال پیش، دیگه تولید نمی‌شه. شرکت‌های سازنده موبایل برای یک فیش شارژر جدید به توافق رسیدن که در همه گوشی‌ها مشترکه».

«۱۰سال چیه؟ من این گوشی رو هفته پیش خریدم».

«شما گوشی‌تون رو یک هفته پیش از تصادف خریدین؛ قبل از این‌که به کما برید». «کما»؟!

باورتان نمی‌شود که در اسفند۱۳۸۷ به کما رفته‌اید و تیرماه ۱۴۱۲ به هوش آمده‌اید. مطمئن هستید که نه می‌توانید به محل کارتان بازگردید و نه خانه‌ای برایتان باقی مانده است. چون قسط آن را هر ماه می‌پرداختید و بعد از گذشت این همه سال، حتما بوسیله بانک مصادره شده است. از پرستار خواهش می‌کنید تا زودتر مرخص‌تان کند.

«از نظر من شما شرایط لازم برای درک حقیقت رو ندارین».

«چی شده؟ چرا؟ من که سالمم»!

«شما سالم هستید، ولی بقیه نیستن».

«چه اتفاقی افتاده»؟

«چیزی نشده! ولی بیرون از این‌جا، هیچکس منتظرتون نیست».

چشم‌هایتان را می‌بندید. نمی‌توانید تصور کنید که همه را از دست داده‌اید. حتی خودتان هم پیر شده‌اید. اما جرأت نمی‌کنید خودتان را در آینه ببینید.

«خیلی پیر شدم»؟

«مهم اینه که سالمی. مدتی طول می‌کشه تا دوره‌های فیزیوتراپی رو انجام بدی»..

از پرستار می‌خواهید تا به شما کمک کند که شناخت بهتری از جامعه جدید پیدا کنید..

«اون بیرون چه تغییرایی کرده»؟

«منظورت چه چیزاییه»؟

«هنوز توی خیابونا ترافیک هست»؟

«نه دیگه. از وقتی طرح ترافیک جدید رو اجرا کردن، مردم ماشین بیرون نمیارن».

«طرح جدید چیه»؟

«اگر راننده‌ای وارد محدوده ممنوعه بشه، خودش رو هم با ماشینش می‌برن پارکینگ و تا گلستان سعدی رو از حفظ نشه، آزاد نمی‌شه».

«میدون آزادی هنوز هست»؟

«هست، ولی روش روکش کشیدن».

«روکش چیه»؟

«نمای سنگش خراب شده بود، سرامیک کردند».

«برج میلاد هنوز هست»؟

«نه! کج شد، افتاد»!

«چرا؟ اون رو که محکم ساخته بودن».

«محکم بود، ولی نتونست در مقابل ارباس A380 مقاومت کنه».

«چی؟!…. هواپیما خورد بهش»؟

«اوهوم»!

«چه‌طور این اتفاق افتاد»؟

«هواپیماش نقص فنی داشت، رفت خورد وسط رستوران‌گردان برج».

«این‌که هواپیمای خوبی بود. مگه می‌شه این‌جوری بشه»؟

«هواپیماش چینی بود. فیلتر کاربراتورش خراب شده بود، بنزین به موتورها نرسید، اون اتفاق افتاد».

«چند نفر کشته شدن»؟

«کشته نداد».

«مگه می‌شه؟ توی رستوران گردان کسی نبود»؟

«نه! رستوران ۴سال پیش تعطیل شد»..

«چرا»؟

«آشپزخونه‌اش بهداشتی نبود».

«چی می‌گی؟!… مگه می‌شه آخه»؟

«این اواخر یه پیمانکار جدید رستوران گردان رو گرفت، زد توی کار فلافل و هات‌داگ….».

«الان وضعیت تورم چه‌جوریه»؟

«خودت چی حدس می‌زنی»؟

«حتما الان بستنی قیفی، ۱۴هزار تومنه».

«نه دیگه خیلی اغراق کردی. ۱۲هزار تومنه».

«پراید چنده»؟

«پرایدهای قدیمی یا پراید قشقایی»؟

«این دیگه چیه»؟

«بعد از پراید مینیاتور و ماسوله، پراید قشقایی را با ایده‌ای از نیسان قشقایی ساختن».

«همین جدیده، چنده»؟

«۷۰میلیون تومن».

«پس ماکسیما چنده»؟

«اگه سالمش گیرت بیاد، حدود ۲ یا ۲ و نیم….».

«یعنی ماکیسما اسقاطی شده؟ پس چرا هنوز پراید هست»؟

«آزادراه تهران به شمال هم هنوز تکمیل نشده».

«تونل توحید چه‌طور»؟

«تا قبل از این‌که شهردار بازنشسته بشه، تمومش کردن».

«شهردار بازنشسته شد»؟

«آره».

«ولی تونل که قرار بود قبل از سال۱۳۹۰ افتتاح بشه».

«قحطی سیمان که پیش اومد، همه طرح‌ها خوابید».

«چندتا خط مترو اضافه شده»؟

«هیچی! شهردار که رفت، همه‌جا رو منوریل کشیدن. مترو رو هم تغییر کاربری دادن».

«یعنی چی»؟

«از تونل‌هاش برای انبار خودروهای اسقاطی استفاده کردن».

«اتوبوس‌های BRT هنوز هست»؟

«نه! منحلش کردن، به جاش درشکه آوردن. از همونایی که شرلوک هلمز سوار می‌شد».

«توی نقش‌جهان اصفهان دیده بودم از اونا…»

«نقش‌جهان رو هم خراب کردن».

«کی خراب کرد»؟

«یه نفر پیدا شد، سند دستش بود، گفت از نوادگان شاه‌عباسه، یونسکو هم نتونست حرفی بزنه».

«ممنونم. باید کلی با خودم کلنجار برم تا همین چیزا رو هم هضم کنم».

«یه چیز دیگه رو هم هضم کن، لطفا»!

«چیو»؟

«این‌که همه این چیزها رو خالی بستم».

«یعنی چی»؟

«با دوست من نامزد شدی، بعد ولش کردی. اون هم خودش را توی آینده دید، اما خیلی زود خرابش کردی. حالا نوبت ما بود تا تو را اذیت کنیم. حقیقت اینه که یک ساعت پیش تصادف کردی، علت بیهوشی‌ات هم خستگی ناشی از کار بود. چیزیت نیست. هزینه بیمارستان را به صندوق بده، برو دنبال زندگی‌ات»!

«شما جنایتکارید! من الان می‌رم با رییس بیمارستان صحبت می‌کنم».

«این ماجرا، ایده شخص رییس بیمارستان بود».

«ازش شکایت می‌کنم»!

« نمی‌تونی. چون دوست صمیمی پدر نامزد جدیدته ».





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 8 مهر 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()

صبحگاه:
فرمانده: پس این سربازه‌ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی...

صبحانه:
وا... آقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچه‌ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
آره، تازه پاره هم میشه ...
وای وای خاک میره تو دهنمون ...
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...

ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمی‌خورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی‌کنم، حالا واسه تو ...
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه‌ها گم میشود...
هوووو.... بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری...
بی آبرو گمشو بیرون...
وای نامحرم...
کثافت حمال...
(
کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!)

بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.

شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سفری دیگر و نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!

فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا





نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 شهریور 1389 :: نویسنده : مهدی رایگانی
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2